چهارشنبه , بهمن ۱ ۱۳۹۹

آرشیو ماهانه: ژوئن 2020

رمان غرقاب پارت ۵۵

  اسم دکتر جایگزینم، باعث شد لحظه ای کوتاه لبخندم خشک شود و بعد، دوباره…شبیه تمام این مدتی که لبخند زدن را تمرین کرده بودم، چشمانم بدرخشند. یک گام دیگر جلو رفتم اما، دست دختر را هم رها نکردم. ـ خوشحالم بالاخره رسیدین دکتر. مدت ها بود منتظر بودم. با …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۷

#ایران_تهران #ویدیا نگاهش و از پنجره به بارش باران پائیزی دوخت. از لحظه ای که شنیده بود شاهو قراره برگرده، گذشته مثل یه تراژدی مدام جلوی چشمهاش به نمایش در می اومدن. ساشا وارد اتاق شد. تمام حالتهای ویدیا رو می شناخت و می دونست که بابت برگشت شاهو نگرانه. …

ادامه مطلب »

رمان غرقاب پارت ۵۴

  آدم، خودش بود و خودش و یک مشت اعمال و یک دلشکستگی از زندگی. از زنده ماندن…باید فکری برایش می کردم و بعد، می رفتم برای یک عمر تنها ماندن و تنهایی را تمرین کردن. غوغایی باید می ساختم که دیدنش در آیینه، من را به گریه نیندازد. این …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۱

  باورم نمیشد این دختری که الان توی فیلم داشت لبهای نیما رو از جاش میکند من بودم ، ناباور خودم روی تخت جلو کشیدم و با دقت بیشتری نگاه کردم که با کاری که تو فیلم کردم و میخواستم نیما رو به زور وادار به رابطه کنم با حرص …

ادامه مطلب »

رمان غرقاب پارت ۵۳

    ـ من پای کاری که کردم می ایستم…میعاد هرچیزی که بگه، من حاضرم بهش تن بدم…اما…تو پای دلی که بردی، ایستادی؟   داشت من را به چه متهم می کرد؟ لب هایم لرزید و او سر تکان داد.   ـ آدما توی اوج گرفتن می تونن به خیلیا …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۶

#ایران_تهران با ورود به اتاق روی زمین نشست. -چرا نباید اون روزها رو به یاد بیارم خدایا … مرگ مادرم بس نبود؟ چرا عشق ویهان رو نمیتونم به یاد بیارم؟ چرا روزهای سخت زندگیم تموم نمیشن؟! ویهان به دنبال اسپاکو وارد اتاق شد. با دیدن بدن مچاله شده ی اسپاکو …

ادامه مطلب »

رمان غرقاب پارت ۵۲

رمان غرقاب پارت 52

  اقدام بعدی ام، سرزدن به پوریا بود. بی هیچ حرف اضافه و توضیحی گفته بودم که دیگر دلم ترانه سرایی نمی خواهد. شوکه شد اما…وقتی بین چشمانم نگاه کرد انگار چیزی آشنارا دید، چیزی که با آن آشنا بود و همان باعث شد بی حرف و بی تلاش برای …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۰

  با دیدن این حرکتش دا…غ کردم و با یه حرکت روی تخت پرتش کردم بی معطلی شلوا…رم درآوردم و حالا تنها با یه دست لباس ز…یر روش خیمه زده بودم اینقدر کلش باد داشت و توی دنیای دیگه ای سیر میکرد که با حرص دستاش رو توی موهام چنگ …

ادامه مطلب »

رمان غرقاب پارت ۵۱

  سرش را با درد تکان داد. سر پردردم را جلو کشیدم و زمزمه کردم. ـ اگر برگشت، ازش نپرس چی شد حاج خانم. فقط بغلش کن و بگو…پشتش می مونی. هاج و واج نگاهم کرد، لبخندی زدم که از صد گریه بدتر بود و بعد در ماشین را بستم. …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۵

#ایران_تهران با رفتن ویهان، اسپاکو پشت هر دو دستش را روی گونه های ملتهبش گذاشت. خودش هم نمی دانست چرا با هر بار نزدیک شدن به ویهان قلبش بیشتر از همیشه می تپید و خون تا گونه های ملتهبش سرازیر می شد. به آرامی از روی تخت بلند شد و …

ادامه مطلب »

codebazan