دوشنبه , خرداد ۵ ۱۳۹۹
خانه / رمان / رمان ویدیا جلد دوم

رمان ویدیا جلد دوم

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۱

#اسپاکو ویهان از اتاق خارج شد و با آشو سینه به سینه درآمد.آشو با دیدن حال پریشان ویهان،دلیل حالش را درک کرد.دست روی شانه‌ی برادر گذاشت‌ -آروم باش مرد،همه چی درست میشه.بالاخره اسپاکو گذشته رو به یاد میاره و میفهمه که تو چقدر دوستش داری. -من نمیخوام‌ همه‌ی اون گذشته‌ی …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۰

#ایران_تهران #ویدیا خدمت کارها در تکاپوی چیدمان خانه برای مراسم شب بودند. هر سه خواهر سخت در حال رسیدگی به امور مراسم بودند.قرار بود بعد از مراسم به آرایشگاه بروند. ویدیا از قبل به پسرهایش گوشزد کرده بود تا شب خودشان را زود به مراسم برسانند.بالاخره بعد از ناهار هر …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۹

#ایران_تهران #اسپاکو آشو: -ویهان لج نکن بذار چند ساعتی رو هاویر بره تو یکم استراحت کن.دیدی که دکترت چی گفت. ویهان بی قرار عصبی لب زد -نمیتونم سودابه وارد اتاق شد -مادر از دست تو کاری برنمیاد فقط چند ساعت هاویر میره ویهان لبه تخت نشست.تلفن آشو به صدا درآمد.به …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۸

#ایران_تهران #ویدیا همه‌ی فامیل دور هم جمع بودند.علیرام و بن‌سان به خاله‌ها و شوهرخاله‌ها احوال‌پرسی کردند. مانی پسر نازپری آمد سمت‌شان: -احوال دوقلوها. علیرام مانی را در آغوش کشید. -به به آقا مانی چه عجب ما شما رو دیدیم. -کی به کی میگه!مرد حسابی تو انقدر سرت رو با کار …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۷

#ایران_تهران #ویدیا ارغوان تکیه‌اش را به صندلی داد -ولی من هنوزم میگم این همه دختر جذاب دور و اطرافت هست چرا دنبال یه مدل ساده میگردی؟ شاهرخ تک خنده‌ای کرد: -بابا بن‌سان همین ارغوان رو اوکی کن دیگه خودشو کشت! ارغوان اخمی بین ابروهای هاشور شده‌اش آورد -این حرفت یعنی …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۶

#ایران_تهران #اسپاکو آرام چشم‌هایش را باز کرد.اولین چیزی که دید سقف سفید بالای سرش بود. گیج بود.نمیدانست کجاست و چه شده! پرستار با شنیدن صدای آلارم دستگاه‌ها سریع وارد اتاق شد.اما با دیدن چشم‌های باز بیمار گامی به عقب برداشت و سریع از اتاق خارج شد.دقیقه‌ای نگذشته بود که همراه …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۵

#ایران_تهران #اسپاکو بعد از هماهنگی با بیمارستان بعد از یک هفته هر دو را به بیمارستان تهران منتقل کردند.علائم حیاتی هر دو هنوز به اندازه‌ای بالا نیامده بود که بهوش بیایند. شبنم(همسر دایی باربد)لباس مخصوص پوشید و وارد اتاق شد. صدای دستگاه‌ها دل بی قرارش را چنگ میزد.نگاهش به چشم‌های …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۴

#انگلیس_لندن -یاس بلندشو،تا کی می‌خوایی بخوابی؟مگه نمیخوای بری سرکار؟ یاس در تخت خواب خود غلتی زد و بدون اینکه چشم‌هایش را باز کند گفت -اووومممم…مامان خوابم میاد بذار بخوابم -اگر شب‌ها تا دیر وقت بیرون نباشی،صبح میتونی زودتر بیدار بشی! یاس با یادآوری دیشب و هم آغوشی و معاشقه با …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳

  #ایران_تهران #ویدیا ماشین وارد باغ بزرگ و مجلل آقای نهاوندی شد. خدمتکار سریع در عقب رو باز کرد. علی رام و بن سان نگاهی به عمارت جلوی روشونانداختن. -پسرها … هر دو با صدای پدر از عمارت چشم برداشتن. -حواستون باشه امشب یک مهمونی ساده نیست. قراره شراکت بزرگی …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲

  ویدیا کنار ساشا توی تراس بزرگ خونه نشسته بودن. ساشا نگاه عاشقانه ای به ویدیا انداخت. با گذشت سالها ذره ای از محبتش نسبت به این زن کم نشده بود. ویدیا با سنگینی نگاه ساشا به سمتش برگشت و لبخندی روی لبهاش نشست. -به چی فکر می کنی که …

ادامه نوشته »

codebazan