شنبه , آبان ۱۰ ۱۳۹۹
خانه / رمان / رمان ویدیا جلد دوم

رمان ویدیا جلد دوم

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۸

رمان ویدیا جلد دوم پارت 28

  #ایران_تهران #علیرام علیرام خیره ی پانیذ و حرکاتش بود. پانیذ چرخی زد و اومد با فاصله کنار علیرام نشست. کمی خم شد به سمت زمین تا پاش به زمین برسه. -چیکار می کنی؟ -میخوام تاب بخورم. علیرام لبخندی زد. -خاله ریزه، بهتره بری عقب تکیه بدی. پانیذ شکلکی درآورد. …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۶

رمان ویدیا جلد دوم پارت 26

#ایران_تهران #علیرام   علیرام پشت فرمان نشست. بن سان با بقیه خداحافظی کرد و روی صندلی کنار علیرام قرار گرفت. هوا داشت تاریک می شد و شدت باران هر لحظه بیشتر می شد. بن سان از شیشه نگاهی به بیرون انداخت. -خدا کنه زود برسیم. -نگران نباش. نگاهش از آینه …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۵

#ایران_تهران #پانیذ بعد از خوردن صبحانه، بن سان نگاهی به هممون انداخت. -فکر کنم هوا برای فیلمبرداری عالی باشه. همه موافقتشون رو اعلام کردن. به اتاق برگشتم و کت مشکی کوتاهم رو به همراه شال مشکی سرم کردم. نگار دستی به صورتم کشید. ابر تمام آسمون رو گرفته بود و …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۴

#ایران_تهران #علیرام نگاهش به صفحه ی لب تاپش بود و تمام فکرش درگیر مراسم فستیوال یلدا. بن سان وارد اتاق شد. -غرق نشی! -شنا بلدم. خودشو روی تخت پرت کرد. -چیکار می کنی؟ -دارم رو طرح مراسم کار می کنم. -آخر هفته میای بریم مزرعه؟ لب تاپ رو بست و …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۳

#ایران_تهران #علیرام نارمین بین دوستهاش نشسته بود و صدای موزیک شاد تمام سالن رو برداشته بود. پا روی پا انداختم. -الان ما تو این تولد دخترونه چیکار می کنیم؟! بن سان خندید. -مام اومدیم تا این موجودات خوشگل و نگاه کنیم دیگه! سری تکون دادم. با صدای جیغ نارمین هر …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۲

#ایران_تهران #پانیذ نگاهمو به صفحه لپ تاپ دوختم. به نظرم که تیزر جذابی شده بود؛ بخصوص اون گندم زار. دلم می خواست یه شب تا صبح اونجا باشم و نور ماه رو تو گندم زار تماشا کنم. با پس گردنی که هیوا پشت کله ام زد از هپروت بیرون اومدم. …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۱

#ایران_تهران #شاهو نگاه آخر و تو آینه به چهره اش انداخت. قد بلند و اندامی لاغر و کشیده. کت مشکی زیادی کوتاه تا زیر باسن، شلوار کرپ راستا بالای مچ پا و کفشهای مشکی پاشنه ۷ سانت. روسری ساتن رو باز روی موهای بلوندش انداخت. باید هر طوری شده پسرعموی …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۰

#ایران_تهران #ویدیا پوزخندش عمیق تر شد. -اما اعتبار و برندش باعث شد تا دوباره سرپا بشه، منکر این که نمیشی؟ ساشا: نه، اما تلاش شبانه روزی من و ویدیا بود که همه چی سرپا موند. شاهو دندون قروچه ای کرد و دیگه حرفی نزد. با اومدن خانواده نهاوندی، ساشا به …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۹

#ایران_تهران #علیرام بن سان وارد اتاق علیرام شد. -تو که باز مثل یابو سرتو انداختی پایین اومدی تو؛ طویله نیستا!! -خوابم نمی برد. علیرام تو تخت جا بجا شد. -میخوای برات لالائی بخونم تا خوابت ببره؟ بن سان روی تخت کنار علیرام دراز کشید. نگاهش رو به سقف دوخت. -برای …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۸

#ایران_تهران #پانیذ هیوا با غضب نگاهش رو بهم دوخت. -دیگه غریبه شدم تنها تنها برای خودت می چرخی؟ ابروئی بالا دادم. -من رفتم و با بن سان زرین قرارداد همکاری بستم. -دروغ میگی!! -جون تو! -از جون بی خاصیت خودت مایه بذار … وااای، آخه مگه میشه؟ -آره که میشه! …

ادامه نوشته »

codebazan