دوشنبه , بهمن ۶ ۱۳۹۹

رمان ویدیا جلد دوم

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳۸

رمان ویدیا جلد دوم پارت 38

#ایران_تهران #علیرام بن سان وارد اتاق علیرام شد. -امروز کجا بودی؟ علیرام نگاهش رو به تابلوی اهدائی پانیذ دوخت. -هنوز یاد نگرفتی باید در بزنی؟ بن سان در و کاملاًبست و وارد اتاق شد. -سمیرا رو دیدی ؟ علیرام متعجب به سمت بن سان برگشت. -تو از کجا میدونی؟ بن …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳۷

رمان ویدیا جلد دوم پارت 37

#ایران_تهران #یاس وارد شرکت شدم. منشی علیرام از شرکت خارج شد. لبخند روی لبهام نشست. حتماً علیرام تا دیروقت تو شرکت می مونه. اینکه همه اش پسم میزد باعث می شد تا سمج تر به کارم ادامه بدم؛ با اینکه هیچ علاقه ای به مردهای سرد و خشک مثل علیرام …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳۵

رمان ویدیا جلد دوم پارت 35

#ایران_تهران #پانیذ   -به یه شرط. -چی؟ -اینکه توام قول بدی من و از همه بیشتر دوست داشته باشی. -خیلی وقته تو رو از همه بیشتر دوست دارم. چیزی اون پایین پایین های قلب پانیذ تکان خورد؛ تکانی شیرین. از اسنوموبیل پیاده شد. هنوز هم طعم شیرین حرف علیرام زیر …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳۴

رمان ویدیا جلد دوم پارت 34

#ایران_تهران #علیرام علیرام دلش می خواست پانیذ به ماشین خودش بیاد. اصلاً وجود این دختر آرامش بود. پانیذ نگاهی به ماشین علیرام انداخت. آهو روی صندلی عقب نشسته بود. علیرام به مانی توضیح داد تا از کدوم سمت بیاد و به سمت ماشین خودش رفت. قبل رسیدن به ماشین گوشیش …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳۳

رمان ویدیا جلد دوم پارت 33

#ایران_تهران #پانیذ موهای مشکی لخت پانیذ با هر بار سر خم کردن روی صورتش می ریخت. علیرام دلش می خواست دست پیش ببره و طره ای از موهای زیادی لخت پانیذ رو لمس کنه. پانیذ سر بلند کرد. -بریم؟ علیرام بلند شد. باد سرد زمستانی می وزید. علیرام دست در …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳۲

رمان ویدیا جلد دوم پارت 32

  #ایران_تهران #پانیذ صدای موزیک قطع شد. لامپ ها خاموش شدند و شمع های عطرآگین روشن شدند. پیانو زیر پنجره قرار داشت. تاریکی شب باعث شده بود تا دانه های برف پشت پنجره رقص کنان به سمت زمین هجوم بیاورند. انگشت ظریف و کشیده ی پانیذ روی دکمه های پیانو …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳۱

رمان ویدیا جلد دوم پارت 31

  #ایران_تهران #ویدیا   -و اگر … نازیلا انگشت اشاره اش رو روی لبهای ویدیا گذاشت. -هیشش … اگر و اما رو بریز دور. به این فکر کن توی اولین برف سال، خدا علیرام و بن سان رو بهت داد. نگران شاهو نباش، نمیذارم نه به تو نه به پسرهات …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۸

رمان ویدیا جلد دوم پارت 28

  #ایران_تهران #علیرام علیرام خیره ی پانیذ و حرکاتش بود. پانیذ چرخی زد و اومد با فاصله کنار علیرام نشست. کمی خم شد به سمت زمین تا پاش به زمین برسه. -چیکار می کنی؟ -میخوام تاب بخورم. علیرام لبخندی زد. -خاله ریزه، بهتره بری عقب تکیه بدی. پانیذ شکلکی درآورد. …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۶

رمان ویدیا جلد دوم پارت 26

#ایران_تهران #علیرام   علیرام پشت فرمان نشست. بن سان با بقیه خداحافظی کرد و روی صندلی کنار علیرام قرار گرفت. هوا داشت تاریک می شد و شدت باران هر لحظه بیشتر می شد. بن سان از شیشه نگاهی به بیرون انداخت. -خدا کنه زود برسیم. -نگران نباش. نگاهش از آینه …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۵

#ایران_تهران #پانیذ بعد از خوردن صبحانه، بن سان نگاهی به هممون انداخت. -فکر کنم هوا برای فیلمبرداری عالی باشه. همه موافقتشون رو اعلام کردن. به اتاق برگشتم و کت مشکی کوتاهم رو به همراه شال مشکی سرم کردم. نگار دستی به صورتم کشید. ابر تمام آسمون رو گرفته بود و …

ادامه مطلب »

codebazan