پنج شنبه , مرداد ۲۳ ۱۳۹۹
خانه / رمان / رمان ویدیا جلد دوم

رمان ویدیا جلد دوم

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۲

#ایران_تهران #پانیذ نگاهمو به صفحه لپ تاپ دوختم. به نظرم که تیزر جذابی شده بود؛ بخصوص اون گندم زار. دلم می خواست یه شب تا صبح اونجا باشم و نور ماه رو تو گندم زار تماشا کنم. با پس گردنی که هیوا پشت کله ام زد از هپروت بیرون اومدم. …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۱

#ایران_تهران #شاهو نگاه آخر و تو آینه به چهره اش انداخت. قد بلند و اندامی لاغر و کشیده. کت مشکی زیادی کوتاه تا زیر باسن، شلوار کرپ راستا بالای مچ پا و کفشهای مشکی پاشنه ۷ سانت. روسری ساتن رو باز روی موهای بلوندش انداخت. باید هر طوری شده پسرعموی …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۰

#ایران_تهران #ویدیا پوزخندش عمیق تر شد. -اما اعتبار و برندش باعث شد تا دوباره سرپا بشه، منکر این که نمیشی؟ ساشا: نه، اما تلاش شبانه روزی من و ویدیا بود که همه چی سرپا موند. شاهو دندون قروچه ای کرد و دیگه حرفی نزد. با اومدن خانواده نهاوندی، ساشا به …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۹

#ایران_تهران #علیرام بن سان وارد اتاق علیرام شد. -تو که باز مثل یابو سرتو انداختی پایین اومدی تو؛ طویله نیستا!! -خوابم نمی برد. علیرام تو تخت جا بجا شد. -میخوای برات لالائی بخونم تا خوابت ببره؟ بن سان روی تخت کنار علیرام دراز کشید. نگاهش رو به سقف دوخت. -برای …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۸

#ایران_تهران #پانیذ هیوا با غضب نگاهش رو بهم دوخت. -دیگه غریبه شدم تنها تنها برای خودت می چرخی؟ ابروئی بالا دادم. -من رفتم و با بن سان زرین قرارداد همکاری بستم. -دروغ میگی!! -جون تو! -از جون بی خاصیت خودت مایه بذار … وااای، آخه مگه میشه؟ -آره که میشه! …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۶

#ایران_تهران با ورود به اتاق روی زمین نشست. -چرا نباید اون روزها رو به یاد بیارم خدایا … مرگ مادرم بس نبود؟ چرا عشق ویهان رو نمیتونم به یاد بیارم؟ چرا روزهای سخت زندگیم تموم نمیشن؟! ویهان به دنبال اسپاکو وارد اتاق شد. با دیدن بدن مچاله شده ی اسپاکو …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۵

#ایران_تهران با رفتن ویهان، اسپاکو پشت هر دو دستش را روی گونه های ملتهبش گذاشت. خودش هم نمی دانست چرا با هر بار نزدیک شدن به ویهان قلبش بیشتر از همیشه می تپید و خون تا گونه های ملتهبش سرازیر می شد. به آرامی از روی تخت بلند شد و …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۴

#ایران_تهران #اسپاکو بعد از شام همه بلند شدند. ویهان: ما بریم که دیروقته. اسپاکو باید داروهاش رو بخوره. هاویر به اسپاکو نزدیک شد. -فردا میام دنبالت بریم؛ یادت نره! اسپاکو به معنی باشه سری تکان داد. بعد از خداحافظی با بقیه از خانه خارج شدند. هوا ابری بود و باران …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۳

#انگلیس_لندن #شاهو دست مایکل روی کمر برهنه ی یاس نشست. -کی بر می گردی؟ یاس چرخید و دست دور گردن مایکل حلقه کرد. -معلوم نیست؛ شاید یه ماه دیگه شاید هم یکسال دیگه! مایکل با بیقراری چنگی به کمر یاس زد. -تو نرو. یاس با لوندی خم شد و لبهاش …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۱

#اسپاکو ویهان از اتاق خارج شد و با آشو سینه به سینه درآمد.آشو با دیدن حال پریشان ویهان،دلیل حالش را درک کرد.دست روی شانه‌ی برادر گذاشت‌ -آروم باش مرد،همه چی درست میشه.بالاخره اسپاکو گذشته رو به یاد میاره و میفهمه که تو چقدر دوستش داری. -من نمیخوام‌ همه‌ی اون گذشته‌ی …

ادامه نوشته »

codebazan