پنج شنبه , آذر ۲۱ ۱۳۹۸
خانه / 2019 / دسامبر

بایگانی ماهانه: دسامبر 2019

رمان دیازپام پارت ۴۶

روزها می اومدن و می رفتن بدون اینکه متوجه بشم تنها چیزی که روز به روز قلبم و تهی می کرد یاد و خاطره ی دائی و ویهان بود. دلم فراموشی می خواست؛ اصلاً دلم مرگ می خواست شاید اونطوری این قلب ناآرام، آرام می گرفت. در اتاق باز شد. …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۷۱

  درو می زنه و خیلی نمی گذره که صدای پر شتابه پاهاش رو می شنوم … آخرشم دستگیره ی دری که پایین کشیده میشه … در که باز می شه ماهرخ با هول داخل میاد … چشمش به منه به صندلی بسته شده که می افته جا می خوره …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۷۰

  چشمام رو می بندم و میگم : من عاشقه مسیح شدم ـ تقلب که میکردی ایلگار دعوات میکرد … همیشه می گفت ماه پشت ابر نمی مونه … می گفت بار کج به نمنزل نمیرسه … کی فکرشو می کرد بعد از ۱۸ سال با مسیح ازدواج کنی تا …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۶۹

  با عجله دستش رو گرفتم و با قدمای بلند به طرف خانوادم رفتم دیجی آهنگی پخش کرد که همه مشغول رقصیدن شدن و این وسط من با عجله سعی داشتم زودتر جواب تبریکایی که به طرفمون سرازیر میشن رو بدم و پیش مامان و بابام برم بهشون که رسیدم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۶۹

  چشمکی میزنه : آخریش تو بودی ! … از خانواده طرد شده بود به خاطر ازدواج با کمال … حتی عروسی من با ماهنوش هم نبود ! … ماهنوش رو من نخواستم ، ازدواجمون کامال سنتی بود … پدر من با پدرش حرف زد و جور شد و تا …

ادامه نوشته »

codebazan