دوشنبه , تیر ۳۱ ۱۳۹۸
خانه / ۱۳۹۸ / تیر

بایگانی ماهانه: تیر ۱۳۹۸

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۷۸

  سوال بیشتری هم نپرسید. درست م نبود دختر بیچچاره با سوالاتش بمب باران کند. تازه از خارج شهر وارد شهر شدند. چراغ ها ردیف به ردیف روشن بود. خیابان ها همگی شلوغ بودند. مانده بود الوند چرا گیر می دهد. اما همان تکه ی باشگاه تا اول شهر بد …

ادامه نوشته »

رمان استاد خاص من پارت ۴۴

  عماد که مثل خر تو گل گیر کرده بود و نمیدونست باید چیکار کنه نفس عمیقی کشید و گفت: _خب مهتاب جون پس پاشو برو بالا یه دستی به سر و روت بکش امشب دوستامم دعوتن شاید تونستی یکیشون و زمین بزنی! و با لبخند چشم و ابرویی واسه …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۵۱

  سرش رو آروم کنار گوشم آورد و طوری که فقط خودم بشنوم زمزمه کرد: _اینجا و اونم پیش این مرد چه غلطی میکنی ؟؟!! آب دهنم رو قورت دادم و هراسون نگاهمو به چشماش دوختم هنوز که هنوزه گذشته جلوی چشمام بود و از عصبانیتش میترسیدم نمیدونم توی صورتم …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۷۷

  به شدت معذب بود. فورا پیاده شد. الوند به رسم ادب پیاده شد. -ممنونم. -خواهش می کنم. به سمت خانه ی آشتیانی رفت. زنگ را فشرد. خجالت می کشد این روزها مدام مزاحم می شد. ولی چاره ای نداشت. الوند ایستاد تا در باز شود. بلوط دستش مشت شد. …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۴۷

  آسو: وا … نهان … تورج : چی میگی نهان ؟ ـ اون گفته بود به مازیار … مازیار آدماشو آورده بود تو خونه تا منو بدزدن … تورج: مازیار گه خورده … اونا رو من فرستاده بودم … مریم بی پدر مهمونی داشت نشد بپیچونم ، سپردم بچه …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۷۶

  به محض رفتن الوند، کیان فورا گوشی را برداشت و به بلوط زنگ زد. -سلام عشقم. -جانم کتی. -یه خبر دارم برات توپ. بلوط مشتاقانه گفت: خب؟ -بگو الان کی اینجا بود؟ بلوط با تمسخر گفت: حتما الوند؟ -زدی به هدف. صدای بلوط ناباور شد. -شوخی می کنی؟ -قسمت …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۳۴

شیرین و کاوه نوجوون بودن که اومدیم آلماتی. جز ما کس دیگه ای تو این کشور نبود. اولین بار که وارد این خونه شدم برام غریبه بود. در و دیوار خونه بهم دهن کجی می کردن. یادمه تا یکماه کارم فقط گریه بود. آقا مجتبی هر روز سر کار می …

ادامه نوشته »
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.