شنبه , آذر ۲۳ ۱۳۹۸
خانه / 2019 / ژانویه

بایگانی ماهانه: ژانویه 2019

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۲۱

  هیچ وقت نباید او را دست کم می گرفت. لباسش را تعویض کرد و از اتاق پرو بیرون آمد. فردین حساب کرده بود. برایش مهم نبود. بگذار کمی خرج کند. با هم از مغازه بیرون آمدند. فردین عرقی که روی صورتش نشسته بود را با دستمالی که از جیب …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۳۱

  سردته ؟ چیزی نمیگم و کت خودش رو از صندلی عقب میاره و روم می ندازه. جلوی داروخونه نگه میداره، پیاده میشه … نمیدونم چقدر میگذره که باز سوار میشه و استارت میزنه … تموم مدت سکوت میکنم و اونم انگار میلی به حرف زدن نداره … نمیدونم کجا …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۱۳

  چیزی خواستم به فرانک بگم که پیرمرد گفت: -تا تموم شدن شام کسی سر میز صحبت نمی کنه! آراد، این پسرا کجا موندن؟ -گفتن تو راه هستن، باید الانا بیان. صدای زنگ آیفون بلند شد و بعد از چند دقیقه صدای در سالن اومد. با شنیدن صدای رسائی که …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۱۲

  -تو چقدر بی کس بودی و من نمیدونستم. مامان خوشگلم جای خالیتو با کی پر کنم؟ دیگه کی بغلم می کنه که عطر تنت رو داشته باشه؟ آخه من بی تو چطوری زندگی کنم؟ … خدااااا من بدون مامانم نمی تونم …. تو رو خدا مامان منم با خودت …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۲۰

    -لازم نکرده. با من بیا. شادان پرخاشگر گفت:نمی خوام جایی باهات بیام، دست از سرم بردار. ناموس…ههه….ناموسش بود… صدسال سیاه هم نمی خواست ناموسش باشد… نکند جدی جدی فکر کرده بود دایی اوست؟ آمدن مردی به نام عمو و در کنار نعیم خوش پوش و لبخند دخترکشش…. نگاهش …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱۹

    نمی خواست رابطه شان فقط به تخت خواب ختم شود. نمی خواست بگوید سارا قدیسه است. یا عین آب پاک! اما می دانست رابطه اش فقط با او بوده و بس! خراب نبود که مدام بغل این و آن جولان بدهد. بدتر اینکه می دانست اگر هم خوابی …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱۸

    به سمت شادان برگشت و با جدیت گفت:تو پیاده نشو. شادان سر تکان داد و فردین از ماشین پیاده شد. مقابل افسر ایستاد و گفت: امرتون؟ -این وقت شب با یه دختر اینجا چیکار می کنی؟ -مارو حین انجام عملی دیدین؟ -سوالو با سوال جواب نده، میگم چیکار …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱۷

    خجالت روی چهره ی هردویشان نشست. و سنگین تر برای شاهرخ که داشت از یک پسر جوان نصیحت می شنید. -اگر از این به بعدش احترامی داریم که فروزان بمونه، تا دنیا اومدن بچه نوکرشم هستم، اگرم نه که می تونید همین الان دست زنتو بگیری ببری. فروزان …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۱۶

    -دارم…. میام سر آم…ادگاه. نفس نفس می زد. انگار جانش تا چشم هایش بالا آمده باشد. -من همون جام.ماشینو می بینی؟ نگاه چرخاند.. آشفته بود. فقط باید دقت می کرد تا ببیندش! ماشینش را میشناخت و خودش با عینک آفتابی مارکش! با دو خود را به او رساند …

ادامه نوشته »

اطلاعیه

دوستان برای پیدا کردن پارت رمان ها فعلا رو لینک ها کلیک نکید برای پیدا کردن هر پارت داخل سایت جستجو کنید 

ادامه نوشته »

codebazan