پنج شنبه , آبان ۲۳ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان دانشجوی شیطون بلا

رمان دانشجوی شیطون بلا

رمان دانشجوی شیطون بلا

 

 

امروز اولین روز رفتنم به دانشگاه بود و به شدت استرس داشتم ، هیچ کس رو توی لندن نداشتم و تک و تنها نمیدونستم چیکار کنم !

هرچند پدر من رو مستقل بار آورده بود ولی همیشه عقایدش رو به من تحمیل میکرد !

آخه مگه دانشگاهای کشور خودمون چشه که من رو به اجبار فرستاده اینجا ،کلافه شروع کردم به لباس پوشیدن یه تاپ مشکی پوشیدم که تضاد جالبی با بدن سفیدم ایجاد کرده بود و بدنم از بس سفید و صاف بود اینجوری توی دید همه میفتاد همیشه سعی میکردم لباس باز مشکی یا رنگایی که باعث جلب توجه میشن رو بپوشم و همه از هیکل بی نقصم تعریف کنن یه جورایی خوشم میومد…

شلوار لی آبی رنگی ، که کمرش مدل داشت و کمر باریکم رو قشنگ نشون میداد رو همراه با کت ستش پوشیدم و با برداشتن کیفم و سویچ ماشین از خونه خارج شدم و به طرف دانشگاه روندم
امیدوار بودم همه چی خوب پیش بره
به مقصد که رسیدیم با دیدن دانشگاه پزشکی با لذت خیره زیباییش شدم بعد از پارک کردن ماشین نگاهی به ساعت مچیم انداختم که با دیدن ساعت چشمام گرد شد وااای دیر شد ! با عجله کیفم رو برداشتم و بدون اینکه نگاهی به اطراف بکنم دنبال کلاسم گشتم

با دیدن شماره کلاس نفسم رو با فشار بیرون فرستادم و موهام رو کنار زدم و بدون اینکه در بزنم وارد شدم !

ولی با دیدن کلاس پر از دانشجو که با کنجکاوی خیره من بودن برای یه لحظه ماتم برد ولی زود به خودم اومدم و در رو بستم ،خواستم برم بشینم که با صدای تمسخر آمیز کسی سرجام خشکم زد ولی سعی کردم بروز ندم که استرس دارم

_احیانا چیزی یادتون نرفته لیدی؟

به عقب برگشتم که با دیدن پسر جووونی که بی شباهت به مانکن ها نبود و عجیب جذاب بود شیطون نگاهم رو به اطراف چرخوندم و درحالی که لبام رو جلو میدادم گفتم:

_نه چی؟

با این حرفم کلاس از خنده ترکید که انگار عصبی شده باشه نیشخندی بهم زد و با قدم های بلند خودش رو بهم رسوند و رو به روم ایستاد

نگاهی به چشمام انداخت و با غرور خاصی پوزخندی بهم زد و گفت:

_اینجا تویله نیست خانوووم که سرتو انداختی پایین و بدون اجازه داخل شدی

اووووه شت این استاد بود؟ پس چرا اینقدر ناز و خوشکله!!

این حرفو به فارسی بلند گفتم که نمیدونم توهم ذهن من بود ، یا واقعا استاد خندید

با دست اشاره کرد بشینم ولی قبلش گفت فامیلتون؟

_نورا هستم، نورا احمدی

سری برام تکون داد که با لوندی خاصی که از بچگی جزیی از وجودم بود موهای پریشون دورم رو کنار زدم و با قدم های ناموزون که باسن و کمرم رو بیشتر توی دید قرار میداد به طرف ته کلاس رفتم.

میدیدم که چطور پسرای کلاس زُم باسن و کمر من شدن و این موضوع باعث میشد غرور وجودم رو بگیره که پسرا با یه ناز من چطوری کم میارن و چشماشون دنبال منه !

کنار دختر ریز میزه ای که به شدت بانمک بود نشستم که چشمم خورد به استاد هنوزم خیره من بود و پلکم نمیزد
ریز ریز خندیدم و زیر لب زمزمه کردم:

_اووووف نگو توام خیره هیکلم بودی شیطون!

این یه واقعیت بود که همه از بچگی توی گوشم فرو کرده بودن که هیچ کس نمیتونه هیکل من رو ببینه و بتونه نگاه ازم بگیره و منم از بس شیطون و بازیگوش بودم از اذیت کردن پسرا لذت میبردم.

با دیدن خندم اخماش توی هم رفتن و با قدم های عصبی به طرف میزش رفت.

وقتی موضوع بحث امروز رو گفت با چشمای گشاد شده خیرش شدم آخه بحث درباره پرده بک..ارت و رابطه جن..سی هم شد بحث!

راحت توضیح میداد و با تصویرهای مختلفی که روی پروژکتور نمایش میداد توضیح هاش رو تکمیل میکرد

عکس های زن و مردای نیمه برهنه روی هم باعث شده بود با تعجب بیشتری خیره دهن استاد بشم !

واااه اینا حیا ندارن اینا چیه! یارو رسما داره فیلم س..ک…س میزاره

استاد که سرگرم توضیح دادن بود برای یه لحظه چشمش به من خورد که نمیدونم توی نگاهم چی دید که اول با تعجب خیرم شد ولی کم کم لبخند شیطونی روی لبش نقش بست و با لحن بدجنسی به من اشاره کرد

_بیا اینجا توضیح بده ببینم چی یاد گرفتید؟ انگار خیلی خوب حواستون به همه چی بوده

_یا امام زاده بیژن ! این چی میگه؟؟ من برم چی رو توضیح بدم بگم زن و مرد چطور روی هم …. استغفرالله

 

پارت های رمان    http://roman-man.ir   

 

 

 

لینک و کپی کنید و در تلگرام پست کنید

کانال رمان من  

همچنین ببینید

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۶۱

  با رسیدن به خونه یکراست به اتاقمون رفتم و کِسل روی تخت دراز کشیدم …

۴۹ دیدگاه

  1. سلام خوشگلا و زشتا
    پلنگا و پنگوئنا 👍
    پارت بعدیش کی میااااد ادمینی
    بعدیشم زود بزارین ددیگ نامردا تابستون تموم شد درس و کلاسام شروع شد من دیگ وخ نمیکنم رمان بخونم ک

  2. یه روزی…یه جایی…بچه هاتون تاوان خراب کردن ذهن بچه های امروز را پس میدن…
    کجا دارین سیر میکنید که همه چیزو خلاصه کردین توی روابط فلان؟!
    من اوایل دنبال میکردم.دیگه نخوندم.
    ولی آهای اونایی که با سن کم میخونید.فک نکنید اگه مثل نورا حامله شید پسره هواتونو دارههه.هزارتا اتفاق میوفته براتون.
    اینا همش زاده ی ذهن متوهم نویسنده ست.
    مواظب خودتون باشید.
    شخصیت های داستان فقط مال داستانه

  3. ترو خدا هرچه زودتر پارت ۵۶ بذارید

  4. بابا اول پارت های رمان دانشجوی شیطون بلا رو بذارین بعد پارت های رمان های دیگه رو اینطوربی هم ما مجبور نمیشیم هروز بیایم به یایت سر بزنیم ببینیم پارت هارو گذاشتین یا نه هم شما اینقدر فوش نمیخورین

  5. چرا پارت ۵۴ را نمیزارین خیلی کارتون زشته که ما را منتظر میزارین واقعا براتون متاسفم لطفا پارت ۵۴ را بزارین خسته شدیم آنقدر منتظر بودیم😡😡😡😡😡😡

  6. کی پارت ۵۴ را میزارین 😡 خجالت نمیکشی آنقدر ادم را منتظر میزارین ، واقعا براتون متاسفم 😞

    • راست میگه شما با نزاشتن پارت ها فقط فقط مارا آزار میدین البته شما به فکر خودتون هستید لطفا یک روز و یه ساعت را به ما بگین که ما هر روز نیایم ببینیم گزاشتین یا نه واقعا باید از خودتون خجالت بکشد😡

  7. ببخشید شما هر هفته یه بار یه پارت میزارین اونم اگه بزارین بعد نوشتین هر روز ساعت ۴ بعداظهر اول تکلیف خودتان را روشن کنین بعد بنویسین با این کار شما ما را فقط منتظر میزارین کار شما اصلا صحیح نیست

  8. من امسال میرم نهم و ازین رمانا اصلا خوشم نمیاد یه ذره ادب و شخصیت داشته باشین بخدا ادم حالش بد میش این رمانارو میخونه تا چه باز اینارو مینویسین یکم به فکر جامعه هم باشین خواهشا

    • خوب تو که میری نهم به نظر خودت درسته تو این سایتا بگردی تو برو باب اسفنجیتو ببین خوب کوچولو

      • اخه بابا بزرگ منم دوس دارم رمان بخونم اما نه اینجور رمانا …
        بعدشم کسی با شما نبود دادا
        من اینو به نویسنده گفتم که یکم مراعات کنه

      • ببین پسره گاو سنه کم ربطی ب تو نداره منم میرم نهم ولی تا دلت بسووووزه هررر غلللطی ک دلت بخواد کردم ببین سن کم دلیلی نداره چیزی حالیه طرف نباشه
        حالیته لموجون:/

        • خب گل من تو که تو این سن همچین غلطایی میکنی دیگه جات تو سطل آشغاله!
          سعی نکن بچه های مردمم خراب کنی مث خودت
          باشه؟؟؟

    • تو دوس داری نخون کسی زورت نکرده ک نظر میدی بعدشم ب کسی چ مربوطه ک چ جوریه والا برو درساتو پاس کن جوجو

  9. سلام
    ببخشید شما هر چند روز یک بار پارت میذارین
    رمان دانشجوی شیطون بلا

  10. ادمین جان این رمان چند پارت دیگه داره؟
    و امشب پارت هست یانه ؟
    رمانشم واقعا عالیه

  11. این دیگه چه طرزشه با دوتا رمان عاشقانه خوندن حالتون بهم می ریزه ، واقعا متاسفم که اینو میگم ولی یا جنبتونو وقت خوندن ببرید بالا یا خودتونو کنترل کنید نخونید .اگر انقدر سخته براتون خوندن!!!! این همه رمان دیگه اصلا به جای پی دی اف یا رمان انلاین کتاب بخرید تا سانسور داشته باشه .شمایی که نمیتونی خودتو کنترل کنی اصلا نخون .من مخالف جنبه های منفی و اسیب های اجتماعیش نیستم بالاخره هر چقدرم با اراده باشی تاثیر گذاشته میشه اما منطقی باشید ،توی فضای مجازی دارید این رمانو میخونید دلیل نمیشه توی واقعیت هم همینطور باشید ،جوری باشید که بتونید به احساسات ضد و نقیضتون غلبه کنید !!!!

  12. خدا روشکر سایت رمان من نقص فنی پیدا کرد .خدا کنه هیچوقت درست نشه همه راحت بشن 😠

  13. متاسفم برای خودم وبرای شمااااااااااااااا…..
    همه عشقا فقط داره تو رابطه ج ن س ی خلاصه میشهههههههههههههههههههه………………..
    همش دور و برم دارم متنای کثیف میخونم ………….. همش روابط باز ………..بسه دیگه ….
    چرا داریم کاری میکنیم که روز به روز اوضاع اطرافمون بد بشه؟؟؟؟؟ فردا وقتی جامعه بدترازاینی ک هست بشه چه جوری میخوایم به کسی اعتماد کنیم ؟
    من هیچی ک به عنوان یه ادم بالغ اومدم اینجا و با انتخاب خودم دارم این متنای کثیفا میخونم و لعنت به من _فکرشا نمیکنین اگه یه بچه سال بیاد تو سایتتون ازاین رو به اون رو میشه ……….به خدا گریم میگیره وقتی میبینم بچه های ابتدایی انقد بزرگ میزنن ازبس تو این مسایل واردن و سردرمیارن ….بخدا گریم میگیره وقتی میفهمم فلانی راهنمایی یا ابتداییه و حامله شدههههههههههههه!!اینا همش ننگه چرا حالیمون نیس !!!

    • سلام واقعا چرا همه رمان های عاشقانه شده روابط جنسی مگه فقط بزرگترها میخوانند باید یکم هم فکر نوجوان ها رو هم بکنید که میان و میخوانند و رو شون باز میشه لطفاً مراعات کنید حداقل شما فکرشان باشید

    • نگران نباش ما بچه ابتدایی ها هم باید از کارای بزرگترامون سر در بیاریم!
      شما مراقب بچه هات اش نرن سمت این چیزا!جیزه!!!!!

  14. ی هفته است چرا پارت جدید نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  15. چرا این روزا دیر پارت رمان دانشجوی شیطون بلا دیر میزارین😧

  16. سلام وقتتون بخیر؛لطفا میشه دوباره مثل قبلا از رمان دانشجوی شیطون بلا پارت بگذارید.

  17. ادمین کی بارت میزاری
    تورو خدا زود بزار خیلی دیر میزاری

  18. تعطیلات نویسنده تموم نشد

  19. سلام وقت بخیر سال نو مبارک پارت ۲۱دانشجوی شیطون بلا را کی میذارین؟ممنون

  20. سلام لطفاً پارت بعدی من یک بازنده نیستم را چه وقت می‌زاری
    پارت ۵۸

  21. سلام ادمین جان فقط جسارتا شما این رمان و تا اخرش میزارید یا نه؟

  22. راستی ادمین جان شما نمی دونید چند پارت دیگه از رمان من یک بازنده نیستم مونده؟

  23. دقیقا مثل من نیلا جان امیدوارم این سایتم مثل سایت…. نکنه و تا اخرش پارتا رو بزاره

  24. رمان قشنگیه حتما بخونینش من تا پارت۲۰موندم … عالیه این رمان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

codebazan