رمانرمان همسر دوم من
رمان همسر دوم من
با سیلی که بابا به گوشم زد به خودم اومدم.
با تعجب نگاهش کردم. با تعجب شاید هم ناباوری…
دستم رو روی گوش سرخ شده ام گذاشتم. قطرات اشک مثل سیل
روی صورتم هجوم اوردند.با صدایی لرزون گفتم:
_بابا…اما…م…من نمیخوام…زن آر…آرشام بشم.
بابا با عصبانیت فریاد زد:
_دهنت رو ببند دختره احمق. به چه حقی روی حرف پدربزرگت حرف میزنی
و مسخره بازی در میاری؟
با گریه و هق هق زنان گفتم:
_بابا توروخدا تو درکم کن. تو یه کاری کن. من نمیتونم با آرشام زندگی کنم. خواهش میکنم؛ ک…
و با سیلی بعدی بابام حرفم نا تموم موند. شوری خون حالم رو بهم زد. چند بار عوق زدم که بالاخره بابا ولم کرد و از اتاق بیرون رفت.
آروم آروم به سمت کنج دیوار حرکت کردم. لرز شدید پاهام باعث شد، موقع راه رفتن تلو تلو بخورم.
دستم رو روی گلوم گذاشتم تا راه نفسم باز بشه. مثل همیشه از پنجره به آسمون
که مثل بخت من تیره بود خیره شدم و با خدا دردول کردم.
.
سلام شب شما خوش
من رمان( استاد خاص من )رو میخواستم از کانال شما نیست؟
رمان در مورد استاد و دانشجو میخواستم البته غیر از استاد مغرورمن و ادامه رمان
پارتهای این رمان کجاست؟؟؟
ببخشید پارتهای این رمان رو برداشتید؟؟؟
نه این رمان فرق داره این رمان همسر دوم من هست اون فقط همسر دوم هست
پارتاش کو؟؟؟؟؟؟؟؟
فصل دومشو نمیذارین؟
سلام رمان خیلی خوبی بود ممنون از مطالب جالبتون فقط یکم دیر به دیر فصل دوم رو میزارید بازم ممنون