رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۱۰۰

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 94

    _راستی دیشب چه اتفاقی بینتون افتاده بود شیطونا ؟! هان ؟! این چی داره میگه ؟؟ دستپاچه خندیدم و گفتم : _هااا چی ؟؟ شوخی نکنید خانوم پرستار تموم مدت برای یه لحظه هم نگاهمو سمت جورجی که کناری ایستاده و با تعجب نگاهش رو بینمون میچرخوند ، …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۹۹

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 94

      دستپاچه لبخند بی جونی زدم که با تعجب گفت : _میشه بگید اینجا چه خبره ؟! موهامو پشت گوشم زدم و برای جمع و جور کردن اوضاع زودی گفتم : _ها دوست پسرمه به سمتم قدمی برداشت و گفت : _اون رو که فهمیدم…ولی این تایم اینجا …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۹۸

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 94

    _نیما کجا زندونیت کرده ؟؟ جفت ابروهام با تعجب بالا پرید و به سختی لب زدم : _تو از ک…جا مید…ونی ؟؟ جدی نگاهم کرد و با حرفی که زد ناباور خیره دهنش‌ شدم _پس فکر‌ کردی کی آوردتت بیمارستان؟؟ بهت زده گفتم : _ن…گو که ت…و آوردیم …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۹۷

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 94

  _باز چه گَندی زدی نیما !! گَند ؟! داشت از چی حرف میزد ؟! اخمامو توی هم کشیدم و جدی پرسیدم : _داری از چی حرف میزنی ؟؟ صدای نفس نفس زدن های عصبیش توی گوشم پیچید و حرصی گفت : _باورم نمیشه تا این حد دیونه شده باشی …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۹۶

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 94

    یکی از پرستارا با عجله به سمتم اومد _چی شده ؟! اشاره ای به آیناز بیهوش تو بغلم کردم و از ته دل فریاد زدم : _توی جاده پیداش کردم کمکش کنید حالش خیلی بده !! اشاره ای به پرستارای دیگه کرد و بلند گفت : _ تخت …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۵۰

رمان ویدیا جلد دوم پارت 50

#ایران_تهران #شاهو   -کدوم برادری حاضره برادر خودش رو بکشه؟ تصادف بهرام هیچ ارتباطی به من و زندگی من نداره!   سپس رو کرد به مهمان ها.   -ببخشید شب شما رو هم خراب کردیم، خیلی خوش اومدین.   شاهو: کجا؟ هنوز حرف های من تموم نشده!   ساشا به …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۹۵

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 95

  گیج چرخی دور خودم زدم باید راهی‌ رو انتخاب‌ میکردم و تا دیر نشده میرفتم پس بی اختیار بسم الله ای‌ زیرلب زمزمه کردم و پاهای لرزونم رو دنبال خودم کشیدم و راه مستقیم رو در پیش گرفتم تموم تنم درد میکرد و حس میکردم دیگه نایی توی تنم …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۹۴

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 94

    روی مبلای رو به روم نشست و بعد اینکه صداش رو با سرفه ای صاف کرد جدی گفت : _قربان متاسفانه این چند وقت که دارم کشیک میدم هیچ خبری ازش نیست دندونامو روی هم سابیدم و خشن غریدم : _یعنی اصلا شرکت هم نیومده ؟! _نه انگاری …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۹۳

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 93

      این داره چی‌ میگه ؟؟ سرمو بالا گرفتم و درحالیکه نیم نگاهی به صورتش می انداختم گیج لب زدم : _چی ؟! پوزخند صداداری زد و گفت : _هه چطور به این زودی یادت رفت؟! معلوم نبود داره چه چرت و پرتایی بهم میبافه بی حوصله نگاه …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۹۲

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 92

    با این حرفش زودی مبل رو دور زدم و کنارش نشستم _راستش رو بگو چی میدونی ؟! بدون اینکه نیم نگاهی سمتم بندازه بی تفاوت شونه ای بالا انداخت و گفت : _هیچی !! مطمعن بودم از چیزایی باخبره و داره از لج من اینطوری میگه پس حرصی …

ادامه مطلب »