دوشنبه , مرداد ۲۰ ۱۳۹۹
خانه / رمان / رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۶

  امیرعلی که معلوم بود تازه رسیده و معلوم نبود چقدر از دعواهای ما رو‌ دیده از توی تاریک روشن خیابون جلو اومد و عصبی خطاب به آیناز گفت : _اینجا چه خبره ؟؟؟ آیناز با ترس بند کیفش توی دستش چلوند و با بغض لب زد : _برات توضیح …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۵

  _نکنه اون دوست پسرت اذیتت کرده آره ؟! منظورش‌ چی بود ؟! کدوم دوست پسر ؟؟ گیج زیرلب زمزمه کردم : _دوست پسرم ؟! پوووف کلافه ای کشید و عصبی گفت : _چند ساله که نیما رو میشناسم همیشه آدم عصبی بوده ولی فکر نمیکردم با دوست دخترشم ای…… …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۴

  همونطوری که خیره سقف بود رنگش به شدت پریده و بدنش به شکل وحشتناکی میلرزید بازوهاش گرفتم و تکونی بهش دادم _هی دختر با توام !!! بدون اینکه عکس العملی به حرفام نشون بده سرش کج شد و شدت لرزشاش بیشتر شد ، با فکر به اینکه شاید داره …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۳

  نمیدونم چند روز توی رختخواب افتاده بودم و به کل زمان و مکان از دستم در رفته بود یه طورایی حس میکردم نایی توی تنم نمونده که بخوام کاری بکنم از ترس نیما گوشیمم خاموش کرده بودم و حتی میترسیدم طرفش برم ، بیخیال شرکت رفتن شده بودم فوقش …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۲

  _من با آدم کلاشی مثل تو جهنمم نمیرم ازم فاصله گرفت که عصبی دستش رو گرفتم و از پشت دندونای چفت شده ام غریدم : _میبینم که زبون باز کردی دختر کوچولو با نفس نفس نگاهش توی صورتم چرخوند و حرصی گفت : _ولم کن لعنتی !! از اینکه …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۷

#ایران_تهران #ویدیا نگاهش و از پنجره به بارش باران پائیزی دوخت. از لحظه ای که شنیده بود شاهو قراره برگرده، گذشته مثل یه تراژدی مدام جلوی چشمهاش به نمایش در می اومدن. ساشا وارد اتاق شد. تمام حالتهای ویدیا رو می شناخت و می دونست که بابت برگشت شاهو نگرانه. …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۱

  باورم نمیشد این دختری که الان توی فیلم داشت لبهای نیما رو از جاش میکند من بودم ، ناباور خودم روی تخت جلو کشیدم و با دقت بیشتری نگاه کردم که با کاری که تو فیلم کردم و میخواستم نیما رو به زور وادار به رابطه کنم با حرص …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۰

  با دیدن این حرکتش دا…غ کردم و با یه حرکت روی تخت پرتش کردم بی معطلی شلوا…رم درآوردم و حالا تنها با یه دست لباس ز…یر روش خیمه زده بودم اینقدر کلش باد داشت و توی دنیای دیگه ای سیر میکرد که با حرص دستاش رو توی موهام چنگ …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۳۹

  تکونی به دستم دادم و با لج بازی گفت : _نمیام میخوام برقصم !! میخواست باز داخل بار برگرده که با یه حرکت توی بغلم بلندش کردم و روی شونه ام گذاشتمش طوری که سرش از پشت سرم آویزون و پاهاش جلوم روم بود تقلایی کرد که با حرص …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۳۸

  _پاشو بریم خونه ات !! کُتم رو جلوی صورتم تکونی داد که دستش رو پس زدم _من جایی نمیام کلافه لبه میزم نشست و با اخمای درهم گفت : _میفهمی داری چیکار میکنی نیما ؟! اون زن گناه داره با این حرفش ابرویی بالا انداختم و دست به سینه …

ادامه نوشته »

codebazan