شنبه , آبان ۱۰ ۱۳۹۹
خانه / رمان / رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۵۸

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 58

    نمیدونم چقدر توی فکر بودم که با صدا کردن اسمم توسط جورج به خودم اومدم   _الو آیناز هستی؟؟!   دستی به چشمام کشیدم   _آره ببخشید یه لحظه حواسم پرت شد راستی کاری نداری ؟! باید قطع کنم آخه یه جورایی پشت فرمونم    _اوکی ولی یادت …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۵۷

    بدون اینکه توجه ای به میزای دور و بر بکنم مستقیم رفتم و پشت آخرین میز ته سالن نشستم که با نزدیک شدن گارسون بهم نفسم رو با فشار بیرون فرستادم فکر میکردم نیما دیگه دنبالم نمیاد و کاری نمیکنه ولی همین که درگیر سفارش غذا بودم یه …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۵۶

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 56

      _ولی داداش….اون دختره گناه داره نابودش کردی میفهمی ؟؟ نه این ول کن نیست ، دست از نصیحت ها و اصرارش برنمیداره با تمسخر لب زدم : _هه …. داداش ؟؟ با دست های مشت شده روی صورتش خم شدم و عصبی گفتم : _بار آخرت بود …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۵۵

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 55

    با این حرفم خشمگین بازوم رو کشید و سینه به سینه ام ایستاد _معلوم هست داری چی میگی ؟؟ هااا دست درازی کردی به دختر مردم بعد زبونت هم درازه ؟؟ خشمم اوج گرفت و عصبی فریاد زدم : _خوب کردم اصلا میدونی چیه ؟؟ حقش بود با …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۵۴

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 54

      آنچنان یکدفعه ای به طرف خودش کشیده بودم که وحشت زدن جیغ بلندی کشیدم که عصبی کنار گوشم غرید : _میبینم که برام دُم درآوردی ؟؟ _ولم کن روانی با ترس تقلا کردم تا ازش جدا بشم ولی ول کن نبود ، جورج جلو اومد و کلافه …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۵۳

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 53

    _دوست دخترم شو !! چی ؟! دوست دخترش بشم ؟! با چشمای گرد شده نگاش کردم باورم نمیشد جورج ازم میخواست دوست دخترش بشم وقتی دید بی حرکت موندم ، دستش رو جلوی صورتم تکونی داد و گفت : _کجایی دختر با تو بودم !! دستپاچه تو جام …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۵۲

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 52

    _اینجا چه خبرهههههههههه !!! به عقب برگشتم با دیدن امیرعلی که با سروضعی آشفته توی قاب در ایستاده بود از ترس قالب تهی کردم و با لُکنت لب زدم : _داداش !! ضربه محکمی روی در کوبید و‌ خشن غرید : _ هیس ….! مگه نگفتم آروم باش …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۵۱

    با صورتی از خشم سرخ شده به سمتم برگشت و با صدای که از زور حرص و عصبانیت میلرزید بلند گفت : _حالا منو مقصر میدونی هاااا ؟؟! با پشت دست اشکام رو پاک کردم و با گریه زجه زدم : _اگه تو و اون زنت مقصر نیستید …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۵۰

  اینم فقط غش کردن رو بلده !! قاشق توی دستمو توی ظرف غذا پرت کردم دست به سینه خیره اش شدم و با تمسخر گفتم : _چیه باز غش و ضعف کردی؟؟ داداش تو که خیر سرش روشن فکره بعد یه مدت یادش میره بابا !! بدون توجه به …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۹

    _خوبه دیگه کارت تمومه تا خبرت کنم _چشم قربان تماس رو قطع کردم و گوشی روی صندلی کنارم پرت کردم و با لبخندی گوشه لبم به سمت شرکت روندم کیفم یه جورایی کوک بود و برعکس روزای قبل که کاری جز دعوا و غر زدن سر منشی نداشتم …

ادامه نوشته »

codebazan