دوشنبه , بهمن ۶ ۱۳۹۹

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۹

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 69

    _به چیزی که لایقش بود رسید ناباور پلکی زد _یعنی چی ؟؟ _صبح زود دادم گرفتنش و الانم توی بازداشتگاه تشریف داره _واقعا ؟؟ سری تکون دادم _آره بلند شدم و درحالیکه کنارش مینشستم میز صبحونه جلوش میزاشتم خطاب بهش گفتم : _غذات رو بخور تا ضعف نکنی …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۸

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 68

  روی تخت کنارش نشستم و درحالیکه به آرومی صداش میزدم گفتم : _ببخشید نباید سرت دا….. توی حرفم پرید و لرزون گفت : _خسته ام میخوام بخوابم حق داشت ازم ناراحت باشه ، خجالت زده دستی به صورتم کشیدم و از کنارش بلند شدم که بی حال روی تخت …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۷

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 67

    یکدفعه کم کم اتفاقایی که برام افتاده بود جلوی چشمام جون گرفت و درحالیکه اشک به چشمام مینشست با بغض و کینه زیرلب اسمش رو زمزمه کردم : _نیماااا این آدم چی‌ از جون من میخواست چرا هرچی بهم درد میداد و اذیتم میکرد خالی نمیشد و بدتر …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۶

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 66

    ناباور لب زدم : _خیلی زیباست !! _نه به زیبایی تو با این حرفش به سختی نگاه از گردنبند ظریف و زیبایی که فرشته ای با بالهایی رویایی بهش آویزون بود گرفتم و به چشمای جورج دوختم _ممنونم خیلی خوشکله _خواهش…حالا بیا جلو ببینم کنجکاو یک قدمی جلو …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۵

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 65

    بالای سرش ایستادم و کلافه گفتم : _اگه نمیخوای بگی چی شده پس پاشو برو !! دستی به چشمای اشکیش کشید و با بغض گفت : _آیناز از خونه رفته و هرچی بهش زنگ میزنیم خبری ازش نیست و همه هم من مقصر میدونن چون فکر میکنن که …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۴

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 64

    مامان که معلوم بود از حرفای من شوکه شده موهاش پشت گوشش زد و عصبی گفت : _کی گفته ما بیخیال تو شدیم ؟؟ دوما این حرفات دلیل نمیشه که تو وسایلت رو جمع کنی و بی اطلاع از ما بخوای بری _ولی من تصمیمم رو گرفتم ، …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۳

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 63

  پوزخندی گوشه لبم نشست هه ….ببین این داره از کجا داره میسوزه !! فنجون توی دستمو محکم روی میز کوبیدم که همه نگاه ها به سمتم برگشت و عصبی خطاب بهش گفتم : _اوکی !! از اینکه کارمندا بخاطر جورج باهام در افتاده بودن و دیگه مثل گذشته باهام …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۲

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 62

    هه پس خوشحالی ؟؟ کور خوندی بزارم راحت از دستم در بری دنبالش راه افتادم و تغیبش کردم که با وارد شدن ماشینش تو خونه با اعصابی خراب به سمت شرکت روندم تموم روز در حال پاچه گیری از این و اون بودم و هرکی وارد اتاقم میشد …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۱

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 61

    ” جورج “ همونطوری که در حال تعویض لباسام بودم نمیتونستم برای لحظه ای هم نگاه از صورت معصوم و ناراحت آیناز که حتی توی خوابم اخم داشت بگیرم بالاخره بعد از اون همه مسخره بازی که درآورد خوابش برد و بیهوش شد ، میدونستم توی شرکت باهاش …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۰

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 60

    با بیرون رفتنش از اتاق عصبی دنبالش راه افتادم لعنتی !! حالا این رو چیکار میکردم خدایا ؟؟ نباید رازدلم رو بهش میگفتم و باهاش درد و دل میکردم بلند اسمش رو صدا زدم ولی بی اهمیت بهم وارد آسانسور شد قبل از اینکه در بسته شه وارد …

ادامه مطلب »

codebazan