سه شنبه , فروردین ۲۴ ۱۴۰۰

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۷۸

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 78

  چند ثانیه بی حرف خیره ام شد و انگار دنبال راست و دروغ حرفام میگرده با کنجکاوی نگاهش رو توی صورتم چرخوند و بعد از چند ثانیه ازم فاصله گرفت و با لحنی که بوی تمسخر میداد گفت : _آهان پس باید بهت بگم مبارکت باشه از طرز نگاه …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۷۷

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 77

  با بدنی که از زور خشم میلرزید تا خواستم کارو یکسره کنم یکدفعه جا خالی داد و تیزی توی دستم روی میز فرو اومد دندونامو روی هم سابیدم و بی معطلی باز به سمتش حمله کردم که با یه حرکت مُچ دستام رو گرفت و به کابینت ها تکیه …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۷۶

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 76

      ” نیما “   صورتش کبود کبود شده و تموم رگ های پیشونی و گردنش بیرون زده بودن تکونش دادم و با استرس اسمش رو صدا زدم    _آینااااز چی شدی دختر ؟؟   معلوم بود شوکه شده و نمیتونه نفس بکشه برای اینکه به خودش بیارمش …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۷۵

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 75

    هق هق گریه اش اوج گرفت ، درحالیکه روی صندلی افتاده بود با سر و صورتی آشفته و بهم ریخته خون بود که از دهنش بیرون میزد و با چشمای اشکی بهم خیره مونده بود انگشت اشاره ام رو جلوی صورتش تکونی دادم و حرصی گفتم : _بار …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۷۴

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 74

  حدسم درست بود که نمیخواست باهاشون بره ، چون آیناز بعد از سوار کردن جورج تو ماشین چند دقیقه ای با راننده صحبت کرد که اونم سر آخر دستشو روی سینه اش به نشونه احترام گذاشت و سوار ماشین شد و رفت حالا فقط آینازی مونده بود که کیفشو …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۷۳

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 73

    به سمتم برگشت و با تعجب گفت : _چیه ؟؟ شونه ای بالا انداختم _هیچی معلوم بود باور نکرده سرش رو تکونی داد و با خنده زیرلب گفت : _نوبت ما هم میرسه شیطون !! دستی به موهام کشیدم و با گونه های سرخ شده از خجالت نگاهم …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۷۲

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 72

    بعد از مدت ها لبخند بزرگی کل صورتم رو در برگرفت _عالی شدم واقعا ممنونم !! چشمکی زد و با شیطنت گفت : _مبارکت باشه…خوشکل بودی خوشکلترم شدی !! بعد از پرداخت صورتحساب از آرایشگاه بیرون زدم و با روحیه شاداب و سرزنده پشت فرمون نشستم و به …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۷۱

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 71

    برای اینکه آرومش کنم با لحن آروم بخشی کنار گوشش لب زدم : _اندازه کل دنیا دوستت دارم میخواستم بهش اطمینان بدم که علاقه ام بهش الکی نیست و باورم کنه چون از حرفاش به این باور رسیده بودم که میترسه من تنهاش بزارم ولی چرا ؟؟ اینقدر …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۷۰

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 70

    همه داشتن ریز ریز میخندیدن و زیر چشمی نگاش میکردن ، عصبی نگاهش رو به اطراف چرخوند و یکدفعه انگار جنی شده باشه به سمتم حمله ور شد و از ته دل فریاد کشید : _خفه شوووو هرزه !! همین که دستش به سمت یقه پیرهنم اومد و …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۹

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 69

    _به چیزی که لایقش بود رسید ناباور پلکی زد _یعنی چی ؟؟ _صبح زود دادم گرفتنش و الانم توی بازداشتگاه تشریف داره _واقعا ؟؟ سری تکون دادم _آره بلند شدم و درحالیکه کنارش مینشستم میز صبحونه جلوش میزاشتم خطاب بهش گفتم : _غذات رو بخور تا ضعف نکنی …

ادامه مطلب »