دوشنبه , شهریور ۲۹ ۱۴۰۰

آرشیو ماهانه: ژوئن 2021

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۸۸

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 88

    یه طوری رفتار میکرد انگار نمیدونست نیما خیلی وقته بیخیال آیناز نمیشه و در به در هرجایی میره دنبالش میگرده و آرامش رو ازش سلب کرده پوزخند تلخی گوشه لبم نشست و گفتم : _سراغش رو از تو نه از اون دوست لندهورت میگیرم لب پایینش رو گزید …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۴۷

رمان ویدیا جلد دوم

#ایران_تهران #پانیذ   دل توی دل علیرام نبود تا از پانیذ راجع به عکس پروفایلش سؤال کنه که به خاطرش این مدت خواب و خورا ک نداشت. کمی به سمت پانیذ خم شد. پانیذ نگاه چرخوند و چشم تو چشم علیرام شد. -چی میخوای بپرسی؟ گوشه ی لب علیرام از …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۴۶

رمان ویدیا جلد دوم پارت 46

#ایران_تهران #علیرام   کلافه از جلسه ی آخر سال وارد اتاقش شد. این روزها بیشتر از همیشه کلافه و نگران بود. قلبش پانیذ رو می خواست اما عقلش نهیب می زد تا این احساسات تازه به جوانه نشسته را سرکوب کند. گوشیش رو که بخاطر جلسه خاموش کرده بود روشن …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۸۷

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 87

  این چند روز آروم و قرار نداشتم و درست مثل دیوونه ها به هرجایی که میشد سرزده بودم روز اولی فکر میکردم بخاطر پیشنهادم داره ازم دوری میکنه و بخاطر اینکه زیر نگاه سنگینم نباشه ازم فاصله میگیره منم نخواستم مزاحمش بشم ولی بعد گذشت چند روز وقتی دیدم …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۴۵

رمان ویدیا جلد دوم پارت 45

#ایران_تهران #پانیذ   صبح اول وقت آماده شد تا به دانشگاه بره هر چند روزهای آخر سال بود و همه چی تق و لق بود. با ورود به دانشگاه نگاهش به هیوا افتاد که روی نیمکتی نشسته بود و متفکر به جائی خیره بود. آرام به سمتش رفت و دست …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۸۶

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 86

  نیم نگاهی به آیینه خورد شده روی‌ زمین انداخت و گفت : _الان خودت رو دیدی دیگه ؟؟ حرصی دندونامو بهم فشردم و عصبی غریدم : _تنهام بزار خونسرد دستاش روی سینه بهم گره زد _میرم ولی نه تا وقتی که کاری که میخوام انجام ندم خون ریزی داشتم …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۸۵

  نمیشد بیشتر از این ریسک کنم پس درحالیکه نگاه ازش میدزدیدم کلافه گفتم : _خون ریزی شدیدی هم داره _چی ؟؟؟؟؟ با صدای داد بلندش تو جام تکونی خوردم _چته بابا داد میزنی ؟!! عصبی چشم غره ای بهم رفت _خون ریزی داره و تو الان داری میگی ؟؟! …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۸۴

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 84

  با جیغ بلندی که از ترس زد خواست بلند شه و در بره که با یه حرکت عصبی موهاش رو‌ توی چنگم فشردم و به سمت خودم بالا کشیدمش _کجا در میری هاااا با صورتی از درد جمع شده نالید : _آخ……ولم کن لعنتی !! سرمو جلو بردم و …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۸۳

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 83

  اصلا برنج قابل خوردن نبود چون لِه لِه شده و بهم چسبیده بود در قابلمه توی دستم لرزید و آب دهنم رو صدادار قورت دادم حالا چی بهش میگفتم ؟؟ وقتی دید هیچ حرکتی نمیکنم کلافه صدام زد و گفت : _چی شد پس ؟!! بابا گرسنمه لبم رو …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۸۲

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 82

  توی اون تاریکی درست شبیه روح به نظر میرسید چون حتی با شنیدن صدای دَر هم به سمتم برنگشته بود همین هم باعث شده بود برای ثانیه ای فقط خشک شده نگاهش کنم به خودم که اومدم دستم به سمت لامپ رفت تا روشنش کنم ولی وسط راه پشیمون …

ادامه مطلب »