شنبه , آبان ۱۰ ۱۳۹۹
خانه / 2020 / جولای

بایگانی ماهانه: جولای 2020

رمان غرقاب پارت ۶۱

  غوغا بود، احوالش هم غوغا! چشمانم هنوز خیره بود به مقابلم. به سیاهی ای که هیچ در آن دیده نمی شد و سرم از پشت، چسبید روی دیوار….حالا انگار تازه داشتم می فهمیدم میعاد چه گفته بود. دستم را روی دهانم گذاشتم. ـ سلام…دیر که نکردم! چشمانم از دودو …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۵

  _نکنه اون دوست پسرت اذیتت کرده آره ؟! منظورش‌ چی بود ؟! کدوم دوست پسر ؟؟ گیج زیرلب زمزمه کردم : _دوست پسرم ؟! پوووف کلافه ای کشید و عصبی گفت : _چند ساله که نیما رو میشناسم همیشه آدم عصبی بوده ولی فکر نمیکردم با دوست دخترشم ای…… …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۶۰

  از مفهوم بی شرمانه ی حرفش، سرخ شدم و او به روی خودش نیاورد و شاکی تر به تخمه شکستنش ادامه داد. مانتوام را هم درآوردم و وقتی وارد آشپزخانه شدم، تبسم را با آرامش درحال ریختن چای دیدم. ـ غذا چی گذاشتی؟ برگشت سمتم، خندید و لب زد. …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲۰

#ایران_تهران #ویدیا پوزخندش عمیق تر شد. -اما اعتبار و برندش باعث شد تا دوباره سرپا بشه، منکر این که نمیشی؟ ساشا: نه، اما تلاش شبانه روزی من و ویدیا بود که همه چی سرپا موند. شاهو دندون قروچه ای کرد و دیگه حرفی نزد. با اومدن خانواده نهاوندی، ساشا به …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۵۹

  ـ کی برگشتی؟ فنجان قهوه را روی میز برگرداندم، نگاه شفاف و روشنش را از نظر گذارندم و پاهایم را روی هم انداختم. ـ دیروز….گمون می کردم برسم لااقل چندروزی استراحت کنم اما، یه دلتنگی عجیبی من و کشید این جا! به آبادیس…پیش تو! لبخندی زد. دستانش را به …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۴

  همونطوری که خیره سقف بود رنگش به شدت پریده و بدنش به شکل وحشتناکی میلرزید بازوهاش گرفتم و تکونی بهش دادم _هی دختر با توام !!! بدون اینکه عکس العملی به حرفام نشون بده سرش کج شد و شدت لرزشاش بیشتر شد ، با فکر به اینکه شاید داره …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۵۸

  چشمانش را کوتاه بست. انگار، از همان اول که در این اتاق را زدم…منتظر بود تا بیایم بنشینم کنارش و همین را بپرسم. ـ یه وقت… دیگه حرف بزنیم. سوال نپرسید، عامرانه گفت و من…چشمانم را دوختم توی نگاه فراری اش. دستم جلو رفت، روی دست هایش نشست و …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۱۹

#ایران_تهران #علیرام بن سان وارد اتاق علیرام شد. -تو که باز مثل یابو سرتو انداختی پایین اومدی تو؛ طویله نیستا!! -خوابم نمی برد. علیرام تو تخت جا بجا شد. -میخوای برات لالائی بخونم تا خوابت ببره؟ بن سان روی تخت کنار علیرام دراز کشید. نگاهش رو به سقف دوخت. -برای …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۵۷

  در باغ ایستاده بودم. هوا، بویی می داد شبیه بوی بهار…عطر اسپند با ذرات هوا ترکیب شده بود و معجزه ای ساخته بود عجیب آرامش بخش. با دستانم خودم را بغل کرده بودم و روی صندلی های فلزی باغ نشسته بودم. صندلی هایی که تا قبل از رفتنم، اثری …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۴۳

  نمیدونم چند روز توی رختخواب افتاده بودم و به کل زمان و مکان از دستم در رفته بود یه طورایی حس میکردم نایی توی تنم نمونده که بخوام کاری بکنم از ترس نیما گوشیمم خاموش کرده بودم و حتی میترسیدم طرفش برم ، بیخیال شرکت رفتن شده بودم فوقش …

ادامه نوشته »

codebazan