دوشنبه , خرداد ۵ ۱۳۹۹
خانه / 2020 / آوریل

بایگانی ماهانه: آوریل 2020

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۳۲

  _ عجب از کی تا حالا من عاشق تو شدم ؟! چی ؟! این چطور متوجه شده من چی گفتم ؟! تا اونجایی که یادمه من با نورا فارسی حرف زدم ….ای وای من نکنه این فارسی بلده ؟! آب دهنم رو قورت دادم و با لُکنت پرسیدم : …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۴۲

  ************************************************************************* ـ یادم رفته بود! ـ آدمی که روز میلادش از یادش بره، یعنی هوای ذهنش خیلی ابریه. ابری نبود. الان و در این لحظه، با آن پتوی سبک دور تنم، وقتی نزدیک به آتش، در نزدیکی ساحل و میان نور مهتاب نشسته بودم، دیگر ابری نبود. با چوب …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۴

#انگلیس_لندن -یاس بلندشو،تا کی می‌خوایی بخوابی؟مگه نمیخوای بری سرکار؟ یاس در تخت خواب خود غلتی زد و بدون اینکه چشم‌هایش را باز کند گفت -اووومممم…مامان خوابم میاد بذار بخوابم -اگر شب‌ها تا دیر وقت بیرون نباشی،صبح میتونی زودتر بیدار بشی! یاس با یادآوری دیشب و هم آغوشی و معاشقه با …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳

  #ایران_تهران #ویدیا ماشین وارد باغ بزرگ و مجلل آقای نهاوندی شد. خدمتکار سریع در عقب رو باز کرد. علی رام و بن سان نگاهی به عمارت جلوی روشونانداختن. -پسرها … هر دو با صدای پدر از عمارت چشم برداشتن. -حواستون باشه امشب یک مهمونی ساده نیست. قراره شراکت بزرگی …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۴۱

  توپ والیبالی که آورده بودم، کمی کهنه بود. متعلق به روزهای بی دردی گذشته، با این حال قبل از گذاشتنش در ماشین، با تلمبه ی قدیمی انبار، بادش کرده بودم. هنوز به یاد داشتم سوزن باد کردن توپ هارا، در قندانی قدیمی، بالای قفسات انباری نگه می داشتیم. روسری …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۲

  ویدیا کنار ساشا توی تراس بزرگ خونه نشسته بودن. ساشا نگاه عاشقانه ای به ویدیا انداخت. با گذشت سالها ذره ای از محبتش نسبت به این زن کم نشده بود. ویدیا با سنگینی نگاه ساشا به سمتش برگشت و لبخندی روی لبهاش نشست. -به چی فکر می کنی که …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۳۱

  به سختی از زیر سوال و جواب های مامان در رفتم و به هر طریقی بود خودم رو سرگرم تلوزیون نشون دادم بلکه بیخیال من بشه !! بعد از خوردن شام که زیر نگاه های مشکوک مامان گذشت با عجله وارد اتاقم شدم و بی معطلی خودمو روی تخت …

ادامه نوشته »

رمان ویدیا جلد دوم پارت یک

رمان ویدیا جلد دوم

رو به روی آینه ی قدی ایستاد و دستی به کراواتش کشید. چند ضربه به در خورد و خدمتکار وارد اتاق شد. -قهوه تون رو آوردم آقا. -بذارش رو میز. -چشم. با رفتن خدمتکار کفشی از کمد برداشت . فنجان سفید قهوه رو به دست گرفت عطر تلخ قهوه باعث …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۴۰

  *********************************************************************** ـ به چی فکر می کنی؟ نگاهم را از گلدان بزرگ فردوس گرفته و به دستانم دادم. به جه فکر می کردم؟ میان این مبل های سبز رنگ، انگار گفتن از فکرها، راحت می شد. ـ این روزا بیش تر از همیشه به بچگی هام فکر می کنم، …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۳۰

    از شرکت بیرون زدم و درحالیکه به ساختمون شرکت خیره میشدم نفسم رو با فشار بیرون فرستادم و کلافه به طرف ماشینم که اون سمت خیابون پارک کرده بودم راه افتادم   از حرفایی که بینمون زده شده بود چشمم آب نمیخورد که استخدام بشم و هرچی امید …

ادامه نوشته »

codebazan