رمان دلواپس توام

 

رمان دلواپس توام

 

نویسنده: VANIA.b

ژانر : #طنز #خنده_دار #عاشقانه

خلاصه:

درباره دختريه که بعد از ازدواج خواهرش،يه مشکلاتي براش پيش مياد که مجبورميشه بره و توخونه دامادشون براي مدتي زندگي کنه…
تو اونجا اتفاقي براش پيش ميوفته که اصلا فکرشم نميتونسته بکنه…زندگي بيخيالو روحيه سرخوشش توي اون عمارت دچار تغيير ميشه
پايان خوش

دلواپس توام…
اشک روي گونه هام يه يادگاريه
اشک جزو زندگيمه خيلي عاديه
اشک همدم چشماي بي قرارمه
اشک مرحم غماي گنگ و مبهمه
اشک يعني من دلم گرفته از همه
اشک يعني جاي من تو زندگيت کمه
اشک حرف بي صداي قلب خستمه
اشک رنگ عشقه،رنگ غربت و غمه
اشک ، آبروي عشقه روي صورتم
جاي تو يه آينه مونده توي خلوتم
راه نداره دل به دل که خيسه چشم من
اشک يعني با سکوت شب يکي شدن
گريه ميکنم به حال و روز بيخودم…
اشک يعني کاش عاشقت نميشدم.
زل زدم به آينه جاي چشم تو هنوز
دوست ندارم اين عذابو حس کني يه روز
اشک يعني واستادن تواوج خستگي
دردقلبه،کم نميشه جاييم بگي…
رنگ در پريده بسکه منتظرشدم
تو بهم بدي نکردي بد شدم خودم
پرسه ميزنم دوباره زير آسمون
اشک يعني…عطر تو، تو هواي خونمون
اشک آبروي عشقه روي صورتم
جاي تو يه آينه مونده توي خلوتم
راه نداره دل به دل ،که خيسه چشم من
اشک يعني با سکوت شب يکي شدن
گريه ميکنم به حال و روزبيخودم
اشک يعني کاش عاشقت نمي شدم…
(ميثم ابراهيمي-اشک)

***
باحرص داشتم خيار پوس ميکندم و زير لب غر ميزدم.
به اينم ميگن عروسي آخه؟عين اين بدبخت بيچاره ها باس از دور ببينم.کوفت بگيري الهه که کوفتم کردي اين عروسي کوفتي تو…
با پس گردني محدثه يه متر از جام پريدم
-دختره ي امين آبادي گردنم شکست…کرگدن اينقدر زور نداره که تو داري
ريز ريز ميخنديد.
سرجام نشستم دوباره اونم با فاصله نشست و گفت:آخيييي…حوصله ات سر رفته؟
-نخيرم…دارم کلي حال ميکنم.تا الان يه بشکه ميوه خوردم وچهار تا جعبه شيريني.
محدثه-معده نيس که خرابه است…براي مهمونام يه چيزي بذار آبروتون نره
بيخيال تکه اي خيار دهنم گذاشتم وبا همون دهن پر گفتم:خودم تو اولويتم
محدثه-ولي عجب عروسي اي شده ها…معلومه دامادتون زيادي خرپوله
-آره به قيافه اش که ميخوره قاچاقچي اي چيزي باشه
محدثه-بنده خدا…کجاش شبيه قاچاقچي هاست؟

 

پارت ۱   https://goo.gl/Qv3Ja3

پارت ۲   https://goo.gl/ZQNTHr

پارت ۳   https://goo.gl/g4jDju

پارت ۴   https://goo.gl/7WxJvk

پارت ۵    https://goo.gl/BzT46H

پارت ۶    https://goo.gl/8HKtdJ

پارت ۷    https://goo.gl/CBTyuy

پارت آخر   https://goo.gl/121dBy

 

 

romanman.ir 

 

 

امتیاز دهید به این رمان

Check Also

رمان بهار پارت ۳

خودمو منقبض کردم و قبل از اینکه دیر بشه نالیدم: _ تورخدا استاد، تورخدا! _ …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.