دوشنبه , خرداد ۶ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان موژان من

رمان موژان من

رمان مُوژان من

رمان موژان من

  نام : موژان من نویسنده : mehrsa-m خلاصه ي رمان داستان راجع به زندگي دختري به اسم مُوژان كه عروسيش و به هم ميزنه چون كه از بچگي عاشق پسر عموش بوده و آرزوي ازدواج با اون و داشته . حالا بايد ديد تقدير چه سرنوشتي رو براش رقم زده …

ادامه نوشته »

رمان موژان من پارت آخر

– به اينكه صبح چه احساسي داشتيم و الان چه احساسي داريم .  – خوب ؟ چه احساسي داري ؟  لبخند زدم و گفتم : – خيلي حس خوبي دارم . خوشحالم كه همه ي اتفاقاي بد و با هم پشت سر گذاشتيم .  نفس عميقي كشيد و گفت : …

ادامه نوشته »

رمان موژان من پارت ۱۶

هم از رفتارش متعجب شده بودم هم ذوق كرده بودم . لبخندي روي لبم نشوندم و از ماشين پياده شدم . دستم و توي دستش گرفت نگاهي بهش كردم ولي اون نگاهش به جلو بود . سرم و به سمت مخالف گردوندم و لبخندم عميق تر شد .  يكي از …

ادامه نوشته »

رمان موژان من پارت ۱۵

– نخير راست گفتم .  حالا نوبت سوگند بود كه بطري رو بچرخونه . اين بار روي احسان و رادمهر ثابت موند .  حالا نوبت سوگند بود كه بطري رو بچرخونه . اين بار روي احسان و رادمهر ثابت موند .  بايد رادمهر از احسان ميپرسيد . رادمهر نيشخندي زد …

ادامه نوشته »

رمان موژان من پارت ۱۴

– تحمل ۴ تا حرف درست شنيدنم نداري . اون دوست داره ديوونه بفهم اينو .  از جاش بلند شد و رفت . به حرفاش فكر كردم . واقعا دوستم داشت ؟ تا ميومدم اميدي به عشقش پيدا كنم چهره ي سرد و عبوسش ميومد جلوي چشمام كه با بي …

ادامه نوشته »

رمان موژان من پارت ۱۳

يكي از پرستارا به رادمهر گفت : – كي بيدار شد ؟ – چند دقيقه اي ميشه .  يكي ديگه از پرستارا هم كنار سرمم اومد و چيزي توش تزريق كرد . هنوزم تقلا ميكردم ولي هي بي جون تر و بي جون تر شدم . خوني كه روي دستم …

ادامه نوشته »

رمان موژان من پارت ۱۲

– ميل خودته پس من ميرم .  يهو از حرفي كه زدم پشيمون شدم . گفتم : – خوب بيا كمكم كن .  – خواهش ميكنمش و نشنيدم !  – عمرا ازت خواهش كنم !  خنديد و گفت : – باشه اشكال نداره ميبخشمت .  پسر پررو . نگاهي به …

ادامه نوشته »

رمان موژان من پارت ۱۱

– ساعت چنده ؟ – ۸ با شنيدن ساعت يهو چشمام و باز كردم و گفتم : – ۸ ؟ چشمام به صورت خسته و به هم ريخته ي رادمهر افتاد . نيم نگاهي بهم كرد و سرش و به راحتي تكيه داد و چشماش و بست . بلند شدم …

ادامه نوشته »

رمان موژان من پارت ۱۰

– بريم لباس بخريم . – براي چي ؟  – چقدر سوال ميپرسي . يكي از دوستام تولد گرفته من و تورو هم دعوت كرده .  – من حوصله ي مهموني وتولد و اين حرفارو ندارم خودت برو .  دوباره نگاهم و با اين حرف به كتابم دوختم . سوگند …

ادامه نوشته »

رمان موژان من پارت ۹

با خونسردي گفتم : – آره ميرم يكم قدم بزنم توي خونه پوسيدم .  – تا كي برميگردي ؟  – نميدونم فكر كنم تا ۷ – ۸ بيام خونه . شما چيزي بيرون نميخواين ؟ – نه مادر زياد توي اين سرما نمون تنت ضعيفه ميترسم سرما بخوري .  – …

ادامه نوشته »
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.