پنج شنبه , مهر ۲۵ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان من یک بازنده نیستم

رمان من یک بازنده نیستم

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸۶

انگار بدنش طاقت این همه خستگی را نداشت. پلکش منتظر خواب بود. حتی وقتی الوند هم داخل شد از خواب بیدار نشد. الوند از نبود سر و صدا تعجب کرد. نگاهش را چرخاند. با دیدن بلوط که خوابیده بع سمتش رفت. روبرویش روی زمین نشست. نگاهش کرد. مژه های بلند …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸۵

پولیور گرمی تن زد و بیرون آمد. الوند در حال جمع کردن اپن بود. همه ی ظرف ها را درون سینک گذاشت. دهانش را با دستمال پاک کرد و بلند شد. -بریم؟ -من آماده ام. الوند به اتاقش رفت. کلاهی روی سرش گذاشت. رطوبت شما معمولا باعث عود سینوزیتش می …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸۴

-می خوامت، من همون و همین آرزو رو می خوام. اشکش پایین آمد. مژه هایش دوباره شاهد یک سیل بودند. -دیر شده. رامتین کلافه دندان روی دندان سابید. -چی دیر شده؟ من ضربه زدن به احساساتت؟ هر جوری بگی جبران می کنم، هرکاری بگی می کنم، ولی نرو، خودتو نگیر …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸۳

  -دست خودم نیست، بریدم بخدا. درکش می کرد. وقتی به بن بست برسی دقیقا همین حال را خواهی داشت. -تموم میشه، من معتقدم که هرچیزی بلاخره تو زندگی تموم میشه نه غمش می مونه نه شادیش…الان گریه کنی که چی؟ آدمی که رفته اینقدر بی لیاقت بوده که گوهر …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸۲

  بلوط نگاهی به اطراف انداخت. یک کافه ی دنج و نیمه تاریک! جان می داد برای نقشه کشیدن های شیطانی! همان کاری که بلوط قصد انجامش را داشت. -نقشه ی اصلی با توئه آیلار، می خوام رهاش کنی… آیلار چشمکی زد. -خودم صحنه شو ریختم، با حضور تو. بلوط …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸۱

  -بخاطر رامتین، اینجا کار می کنه نمی خواستم ببینمش. پس ماجرا وخیم تر از این حرف ها بود. فقط نمی دانست چه مشکلی هست؟ باید این قضیه را می فهمید. همان موقع گوشی آرزو زنگ خورد. ندید چه کی زنگ زده. ولی اخم های آرزو درهم رفت. دکمه ی …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸۰

  وط حتی نگاهش هم نمی کرد. مدام سعی می کرد نگاهش را بدزد. سختش بود. حس خجالت شدیدی به دلش وارد می شد. اینگونه نبود. خجالتی نبود. مردها ارزشی برایش نداشتند. ولی حالا… -لزومی نمی بینم که بخوام توضیح بدم، یه چیزی بود که تجربه کردم، سرگرمم می کرد …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۷۹

  مادرش بود دیگر… همیشه بداخلاق بود. ولی به شدت مهربان. آدم دلش می خواست سیر ببوسدش. با همین بدخلقی ها هم روزی هزار بار شکر می کرد که سایه ی مادرش بالای سرش است. به سمتش رفت. گونه ی مادرش را محکم بوسید. -من در خدمتم عشقم. یاسمن به …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۷۸

  سوال بیشتری هم نپرسید. درست م نبود دختر بیچچاره با سوالاتش بمب باران کند. تازه از خارج شهر وارد شهر شدند. چراغ ها ردیف به ردیف روشن بود. خیابان ها همگی شلوغ بودند. مانده بود الوند چرا گیر می دهد. اما همان تکه ی باشگاه تا اول شهر بد …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۷۷

  به شدت معذب بود. فورا پیاده شد. الوند به رسم ادب پیاده شد. -ممنونم. -خواهش می کنم. به سمت خانه ی آشتیانی رفت. زنگ را فشرد. خجالت می کشد این روزها مدام مزاحم می شد. ولی چاره ای نداشت. الوند ایستاد تا در باز شود. بلوط دستش مشت شد. …

ادامه نوشته »