سه شنبه , اردیبهشت ۳ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان من یک بازنده نیستم

رمان من یک بازنده نیستم

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۶۳

  خانواده ی پدریش هم بوشهر بود غیر از آنها. آنها هم که حمیرا و سینا را تحریم کرده بودند. هیچ تمایلی به رفت و آمد نداشتند. حق سینا نبود. از یک کشور و فرهنگ متفاوت به ایران آمده بود. یکباره تنها شد. از همه جا رانده. حالا هم که …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۶۲

  -اگه بچه مو بهم ندی ازت شکایت می کنم. -شکایت کن. سارا با جدیت گفت: بچه ی منه، تو هم پدرش نیستی، در اصل ازم دزدیدی، من می تونم ازت شکایت کنم. فردین با خونسردی گفت: گفتم شکایت کن. -نمی ترسی دیگه؟ -چرا باید بترسم؟ -باشه پس خودت خواستی. …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۶۱

حالش خیلی زود خوب شد. بچه هم بنیه ی قوی داشت. بعد از سه روز بستری بودن درون بیمارستان مرخص شد. فروزان کلی دعا و نذر به راه انداخته بود. خود نگین و فربد هم مدام بیمارستان بود. نگرانی از سر و رویشان می بارید. اما وقتی دخترک چشم رنگی …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۶۰

رمان من یک بازنده نیستم

  -نمیاد اینجا که! -چرا، زیاد. شادان چپ چپ نگاهش کرد. -حوصله شوخی ندارما. فردین خندید و گفت: شوخی چیه آخه؟ خب برای کار کردن میاد. -مگه قرار نبود به ماتیار معرفیش کنی؟ -بانی خیر شما بودی. شادان با شیطنت گفت: که اینطور. می فهمید چه کند! -باشه! -چی باشه؟ …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۵۹

  حمید پایش را پایین گذاشت. -چقدر غر می زنی. -رعایت کن غر نزنم. حمید نگاهی به املت انداخت. -غذای بهتری نبود؟ -امر نکرده بودین. کنار حمید نشست. حمید اولین لقمه اش را گرفت. -ممنونم. -نوش جان. تلویزیون داشت اخبار را نشان می داد. -داری چیکار می کنی؟ -منظورتو نمی …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۵۸

  سوال پرسیدن هم فایده نداشت. هیچ کس نم پس نمی داد. مطمئن بود بخاطر بارداریش است. می ترسیدند اتفاقی برایش بیفتد. ولی واقعا اینگونه نبود. باید می فهمید چه خبر است؟ هرچند واقعا شاید هیچ ربطی هم به او نداشته باشد. این گیر دادن بیخودی باشد. همه چیز آماده …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۵۷

  بیشتر از ۲۰ سال فروزان را از او گرفت. تمام این بیست سال آواره بود. این شهر به آن شهر. اگر نعیم هم کنارش نبود دیوانه می شد. حالا که فروزانش را کنارش داشت عمرا می گذاشت حمید قسر در برود. کم عذابش نداده بود. کاش حداقل فروزان را …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۵۶

********* کمی استرس داشت. فردین هم عین او بود. با این حال دل و جراتش بیشتر بود. با هم به آزمایشگاه درمانگاه آمده بودند. ولی شادان جرات گرفتن جواب آزمایش را نداشت. فردین دلداریش می داد. بلاخره هم او را روی صندلی نشاند. خودش رفت و جواب ها را گرفت. …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۵۵

-خوبه، لزومی نداره کسی بدونه. -بی سروصدا همه ی کارهارو می کنم. -شادان می گفت حمیرا رو دیده. شاهرخ اخم کرد. -دارن نفوذ می کنن به شادان. -کاش بهش هشدار می دادی. -اون دختر بزرگ و عاقلیه. -آره ولی یه زنه، فردین رو بخشید، پس بقیه رو هم می تونه. …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۵۴

-من سراپاگوشم. -قصه اش طولانیه. خانم جان به احترامشان از جایش بلند شد. -تنهاتون می ذارم. هیچ کدام حرفی نزد که مانع رفتنش شود. خانم جان هم به آشپزخانه رفت تا با همدم همیشگیش گلی خانم هم صحبت شود. -اینکه دختر چند ماهت رها کردی و رفتی هیچ توجیهی نداره. …

ادامه نوشته »