یکشنبه , اسفند ۵ ۱۳۹۷
خانه / رمان / رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت پارت ۳۳

  داخل آشپزخونه میاد و میگه : فکر میکردم اهورا زودتر دست به کار شده باشه ! وا میرم … کسری از چی خبر داره ؟ … لبخند مهربونی میزنه و میگه : اهورا خاطر مسیح رو خیلی می خواد ، اون از تو و فکر به تو کشیده بیرون …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۳۲

  برای صبحونه دور هم می شینیم که کسری میگه : می ذاری بمونه ؟ مسیح کلافه نگاش میکنه و میگه : تا ک ی ؟ میپرسم : چی شده ؟ اهورا به کسری اشاره میکنه : مرتیکه اونقدر رفته خونه ساغرو اومده که در و همسایه ساغر رو به …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۳۱

  سردته ؟ چیزی نمیگم و کت خودش رو از صندلی عقب میاره و روم می ندازه. جلوی داروخونه نگه میداره، پیاده میشه … نمیدونم چقدر میگذره که باز سوار میشه و استارت میزنه … تموم مدت سکوت میکنم و اونم انگار میلی به حرف زدن نداره … نمیدونم کجا …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۳۰

  یاشار از جا بلند میشه و میگه : میرم و هرچی شد خبرت میکنم آبجی خانوم … آبجی خانوم گفتنش رو دوست دارم اما ذهنم کنار مسیحه … نمی فهمم کِی از خونه بیرون میره … نمی فهمم و دستم رو روی قلبم می ذارم … از وقتی یاشار …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۹

  نادر تند ازم فاصله میگیره و میگه : پاش .. پاش پیچ خورد، گرفتم نیفته … بغض کرده و عصبی بهش نگاه میکنم … مامان ماهی اخم میکنه و یه تعداد برگه رو سمت نادر میگیره … می تونی اینو ببری ، فکر میکنم اینارو می خواد … نادر …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۸

    کسی مانع نمیشه و همه انگاری بدشون نمیاد که یکی این وسط گوشی رو جواب بده و منم گوشی رو برمی دارم. قبل ازاینکه من حرفی بزنم یه صدا می شنوم: خبر داری دخترت رو وقتی فروختم چه حالی داشت ؟! بهت زده می مونم … حس میکنم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۷

  -اعصاب ندارم، درست …. بی کَله و عصبی ام، درست … اصلا اینم که من بلد نیستم با دختر جماعت راه بیامم درست …. اما بی غیرت نیستم … بی ناموس نیستم که بگم پاشو برو هِری … درسته که قول و قرار داشتیم بابت موندنت و رفتنت ، …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۶

  سرخ شده از خجالت سمت سودابه برمیگردم که با دیدنم لبخند موذی ، شبیه همون لبخند مسیح می زنه و میگه : انگاری این بار کارای خوب خوب کرده ! لبم رو گاز میگیرم و شاکی سمت مسیح برمیگردم که با لبخند کجی نگام میکنه و زیر لب میگم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۵

  تی شرت خرسی با شلوار راحتی صورتی، دمپایی رو فرشی های لا انگشتی … قطعا من یه کودنم … هول نگاش میکنم: نگرانم به خدا ، بذار لباس عوض کنم بیام … سمت بیرون هلم میده و میگه : وقت ندارم به قرآن … هرچی شد میزنگم بهت … …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۴

  اخم میکنم و میگم : به آسو میگی راسو ؟!؟!؟!؟!؟ کسری و اهورا هم به آشپزخونه میرن و کسری میگه : به جان نهان دهنه ما رو … مسیح صدا بلند میکنه : گِل بگیر نفله ! می دونم کسری حرفه بدی می خواد بزنه و نخودی به این …

ادامه نوشته »