چهارشنبه , مرداد ۳۰ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت پارت ۵۱

رمان حرارت تنت پارت 51

  تورج چرا نمیاد و مستقیم با مسیح حرف نمی زنه ؟… چرا از مسیح نفرت داره ؟ … از مسیح و خانواده ش … دور هم شام می خوریم .. مسیح قول میده که خودش هوای سحر و یاشار رو داشته باشه و قرار می ذارن که خود یاشار …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۵۰

ساغر از آشپزخونه صدا میزنه : سحر میای کمک ؟ … سحر به آشپزخونه میره و مسیح بیخ گوشم میگه: بهتری از ظهر ؟ دلگیر اخم میکنم و به کنایه میگم : زود نیست برای احوال پرسی ؟ اونم از صبح تا حاال ؟ دستش رو دور شونه م حلقه …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۴۹

  کسری دستی بین موهاش می کشه و میگه : خب این کجاش تابلوعه ؟ اهورا: تابلو اونجاشه که شماره ی افتاده روی صفحه ی گوشیت شماره ی خونه ی ساغره …. حالیت شد یا بیشتر بگم برات ؟ … کسری میگه : مسیح کو ؟ … صدای زنگ آیفون …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۴۸

حق داره … با پیراهن مردونه ی گشادی که مسیح از ال به الی لباساش داده و توی تنم زار میزنه با شلوار راحتی گشاد سفید، رنگ خودم، تو این تاریکی کم از روح ندارم … بی توجه به گفته ش جلو میرم : چی شد ؟ یاشار خوبه ؟ …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۴۷

  آسو: وا … نهان … تورج : چی میگی نهان ؟ ـ اون گفته بود به مازیار … مازیار آدماشو آورده بود تو خونه تا منو بدزدن … تورج: مازیار گه خورده … اونا رو من فرستاده بودم … مریم بی پدر مهمونی داشت نشد بپیچونم ، سپردم بچه …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۴۶

  -الو …. صدای یه زنه که با گریه میگه : مسیح … اخمای مسیح درهم میشه و منم وا رفته به موبایل خیره م که زن میگه : مسیح منم ماهنوش …. همزمان ابروهای منو مسیح باال می پره و مسیح میگه : چی شده ؟ … چرا گریه …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۴۵

  قاطیه ی رد بوسه ی چند دقیقه ی پیش مسیح شده و دلم ضعف میره از عشقی که مسیح میگه بهم داره … ضعف میره و اصال یادم میره باید بترسم از اینکه مبادا من همون دختر دزدیده شده باشم … باز با خودم میگم : نه ، تورج …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۴۴

کسری بین جمله م میپره و میگه : تازه مسیح بود سر این بدبخت کاله گذاشت … ده بارش فقط با سر و صورت کبود می اومد اینجا چون شازده تون حرصش از ساره رو سر این بدبخت خالی می کرد …. مسیح ـ کسری میزنم یکی یکی دندونات رو …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۴۳

  کمال صدا بلند میکنه : بچه فرض کردی منو ؟ …. کی حامله بوده پس ؟ … همین بود که به من زنگ زد و سکه ی یه پولم کرد پیش خودم … سودابه دست پدرش رو میگیره و سمت مبل میبره: بیا بشین بابا جونم ، حرف میزنیم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۴۲

  اگه راه بده خورد میکنم گردن موسوی رو … منشی شرکته! نمی فهمه اعتیادم از اون وخیماس که درمونش وصل یاره ! لبخندم عمق میگیره و صدای سودابه رو میشنوم : مسیح تو رو خدا منم ببین … حال داشتی یه سلامم بکن … مسیح می خنده میگه : …

ادامه نوشته »
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.