سه شنبه , اردیبهشت ۳ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت

رمان حرارت تنت پارت ۳۶

  لبم رو انقدر دندون گرفتم که بی حس میشه … اشکام راه می گیره … بی صدا اشک میریزم و تموم تنم حس میکنم درد میکنه … مسیح پاهام رو نوازش میکنه و زمزمه وار باهام حرف میزنه : هیچی نیست نهان … گریه نداره … تموم شد …. …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۳۴

رمان حرارت تنت

صدای کسری از پشت سرم میاد : خدا به خیر کنه … مسیح مچ دستم رو میگیره و منو سمت خودش میکِشه … جلوی بچه ها و بی مراعات میگه : قهری که قهری … منتها دور شی و باز یکی بهت بخوره ، خودم لهت میکنم … یاشار می …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۳۳

  داخل آشپزخونه میاد و میگه : فکر میکردم اهورا زودتر دست به کار شده باشه ! وا میرم … کسری از چی خبر داره ؟ … لبخند مهربونی میزنه و میگه : اهورا خاطر مسیح رو خیلی می خواد ، اون از تو و فکر به تو کشیده بیرون …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۳۲

  برای صبحونه دور هم می شینیم که کسری میگه : می ذاری بمونه ؟ مسیح کلافه نگاش میکنه و میگه : تا ک ی ؟ میپرسم : چی شده ؟ اهورا به کسری اشاره میکنه : مرتیکه اونقدر رفته خونه ساغرو اومده که در و همسایه ساغر رو به …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۳۱

  سردته ؟ چیزی نمیگم و کت خودش رو از صندلی عقب میاره و روم می ندازه. جلوی داروخونه نگه میداره، پیاده میشه … نمیدونم چقدر میگذره که باز سوار میشه و استارت میزنه … تموم مدت سکوت میکنم و اونم انگار میلی به حرف زدن نداره … نمیدونم کجا …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۳۰

  یاشار از جا بلند میشه و میگه : میرم و هرچی شد خبرت میکنم آبجی خانوم … آبجی خانوم گفتنش رو دوست دارم اما ذهنم کنار مسیحه … نمی فهمم کِی از خونه بیرون میره … نمی فهمم و دستم رو روی قلبم می ذارم … از وقتی یاشار …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۹

  نادر تند ازم فاصله میگیره و میگه : پاش .. پاش پیچ خورد، گرفتم نیفته … بغض کرده و عصبی بهش نگاه میکنم … مامان ماهی اخم میکنه و یه تعداد برگه رو سمت نادر میگیره … می تونی اینو ببری ، فکر میکنم اینارو می خواد … نادر …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۲۸

    کسی مانع نمیشه و همه انگاری بدشون نمیاد که یکی این وسط گوشی رو جواب بده و منم گوشی رو برمی دارم. قبل ازاینکه من حرفی بزنم یه صدا می شنوم: خبر داری دخترت رو وقتی فروختم چه حالی داشت ؟! بهت زده می مونم … حس میکنم …

ادامه نوشته »