شنبه , بهمن ۵ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان ویدیا / رمان ویدیا

رمان ویدیا

 

رمان ویدیا

نویسنده : فریده بانو

 

با صدای هلهله ی آدینه سر خدمتکار خونه عصبی از خواب پا شدم

دستی به موهای *** بلندم کشیدم

و با همون لبای خواب بلندم پا برهنه از اتاق بیرون اومدم

از نرده های طبقه بالا آویزون شدم

موهای بلندم روی هوا معلق شد

با صدای خشداری گفتم:آدینه چه خبره کله سحر بابا بذار بخوابم

صدای مهربون آدینه بلند شد

_خواب چیه خانوم جان باید هلهله کنی

از پله ها پایین رفتم

_باز چی شده؟؟مامان اینا کجان؟

آدینه سری تکون داد

من نمیدونم پسر عمارت شاهی چی توی تو دیده که عاشقت شده

یهو چشم هام باز شد

موهامو کنار زدم

_تو چی گفتی؟!

خنده ی ریزی کرد

_چیه خواب از سرت پرید خانوم جان

پشت چشمی نازک کردم

_نخیر،کی گفته فقط واسم سوال شد همین

آدینه سری تکون داد گفت:

_من این موهارو تو آسیاب سفید نکردم خانوم جان
عشق تو چشمات دو دو میزنه

خندیدم و سرمو پایین انداختم

_حالا بگو چی شده

_اول برو دست و صورتو بشور بعد بیا تا بهت بگم

پامو زمین کوبیدم

اه آدینه

_همینه که هست دیگه نمیخوای که هیج

رفتم سمت سرویس بهداشتی

مش رحمان چه زن لجبازی داره

صدای خنده ی آدینه بلند شد

وارد سرویس بهداشتی شدم

آب و باز کردم و صورتم و شستم

نگاهی به چهرم که توی آیینه افتاده بود انداختم

پوست سفید،چشم ابروی مشکی و خال کوچکی که گوشه ی لبم خودنمایی میکرد

از چهرم راضیم

دستی به موهای بلندم کشیدم

از سرویس بهداشتی بیرون اومدم

رفتم سمت آشپزخونه

دل تو دلم نبود تا بدونم چه اتفاقی افتاده و عمارت شاهی چه خبره

_پشت میز نشستم و شروع کردم به خوردن

دهن پر گفتم:بگو دیگه

_واه دخترم این چه وضع غذا خوردن
الان اگه خانوم تورو اینطوری ببینه حتما مواخذت میکنه

دستی تو هوا تکون دادم

_الآن که مامان نیست

آدینه روی صندلی نشست گفت:

_جونم برات بگه آقا بزرگ امروز از عمارت شاهی زنگ زد

_خب

_خب به جمالت،

_اه آدینه جوون

_چیه دختر جان
دخترم انقدر هول؟؟

 

برای خواندن این رمان به ادرس زیر برید  

https://goo.gl/Keeebi

.

۳ دیدگاه

  1. سلام شما نمی دانید چرا داستان گندم کامل گذاشته نشد؟

  2. با سلام
    من رمان ویدیا را خریداری کردم ولی لینک دانلود برایم ارسال نشد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

codebazan