پنج شنبه , آذر ۲۱ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان حرارت تنت / رمان حرارت تنت پارت ۶۵

رمان حرارت تنت پارت ۶۵

 

کسری رو به من میگه : تو میای ؟
… ـ نه ، با یاشار همینجا میمونم ، شاید اجازه دادن برم ببینمشون
از ماشین کسری پیاده میشم و اونا هر دو با هم میرن … یاشار که تلفنش تموم میشه
… میگه : چیشد ؟ کجا رفتن ؟ ـ رفتن خونه اهورا سندش رو پیدا کنن بیارن
یاشار ـ از دیشب مونده اینجا ، خو همون دیشب میرفتن دیگه … خر واقعا خره ها !
….. بریم تو ماشینه من
گوش میکنم و هر دو میشینیم … یکی دو ساعت میگذره و تازه کالنتری اجازه ی ورود
… میده … داخل میریم و بعد از تحویل گوشی رامون میدن
با هزار بدبختی اجازه ی مالقات میگیریم ، فقط من … بدونه یاشار … اونم پشت
درای آهنی بازداشتگاه … درایی که یه پنجره ی مربعی کوچیک تنها راه ارتباطی با
… مجرمه داخلشه
سرباز صفره کنار در پنجره رو باز میکنه و سرش رو جلوی پنجره ی باز شده میگیره ،
… صدا میزنه : بازداشتی مسیحه یکتا …. بیا مالقاتی داری
!صداش می پیچه که صدای مسیح رو میشنوم : کیه ؟
تند جلو میرم … کف دستای داغ کرده م رو روی در آهنی زرد رنگه از رنگ و رو رفته
: میذارم و با بغض میگم
… مسیح

تند جواب میده : نهان … نهان اینجا چی کار میکنی تو ؟ … کالنتری جاعه توعه
…؟
با گریه میگم : دلم طاقت نیاورد … دست بلند کردی روش ؟ .. تو قول دادی …
… قسمت دادم درگیر نشی
صدای نهان گفتنه تورج رو از پشت سرم می شنوم …. تورج رو توی اتاقک
بازداشتگاه رو به روییه مسیح حبس کردن … جدا از هم … با بغض سمت صدای
! تورج برمی گردم و میگم : تورج
صدای تورج ال به الی صدای ضربه ی محکمی که مسیح به در میکوبه گم میشه …
… عربده میکِِشه
… ـ جاکِ**ش میگه تو خواهره منی … میگه من با خواهره خودم بودم
صدای نعره هاش می پیچه و پشت سره هم ضربه میزنه به دره اهنی … صدای اهورا
. . رو هم میشنوم : مسیح بسه
… مسیح آروم باش
تورج مسیح رو به باد فحش میگیره …. سر و صداها باال میره … مسیح از کنترل
خارج شده و میگه : من بیناموسم؟
… نهان زنمه … ایهاالناس زنمه …
دستام یخ میکنه … هم دما میشه با تنه یخ کرده ی در … عرق سردی از تیره ی
کمرم راه میگیره… وا می رم وسرباز هلم میده … سربازم سر مسیح داد و بیداد

 

میکنه … مسیحی که ندیده می تونم حدس بزنم رگ های برجسته یگردنش رو …
… رنگ پوسته کبود شده ش رو … چشمای سرخ از خونش رو
کُُله سالن کالنتری صداشون می پیچه … عجز و نا توانی توی صداشه … تو گوشه
: منم می پیچه که داد میزنه
ـ زنمه … من با زنم بودم … خوده بی ناموسش می گه خواهرته … نهان کجا
…خواهره منه ؟ … نهان کیه اصن ؟
من کیم اصال ؟ … قطره اشکم سُُر میخوره … یاشار از بین مامورای جمع شده میاد و
به من میرسه … بی هوا دست میبرم و پیراهنش رو از آرنج چنگ میزنم … حس
…میکنم رنگه منم پریده… پیراهنش رو چنگ میزنم تا نیفتم
صدای ناله هام زیر دست و پای مسیح از عشق و از نیاز تو گوشم میپیچه … صدای
تورج که میگه تو اون دختر فروخته شده نیستی … تورج کیه ؟ … من کی ام ؟ …
!مسیح کیه ؟
سرگیجه میگیرم … یاشار دستش رو دورم حلقه میکنه … صداش رو گنگ میشنوم
… … اصال نمیشنوم … لباش تکون می خوره
حتی صدای مسیح رو نمی شنوم و یه صدا تو گوشم زنگ میزنه … خانوم شدنت
مبارک … از صدای آسو بدم میاد … صدایی که می گه خدا نمی ذاره ! … خواهر با
… برادر ؟ … مسیح کجا برادره منه؟

نه ترکیه مونده با مریم و بابا میثم کجا و مسیحه مامان ماهی و حاج کمال کجا ؟ …
چی به چی ربط داره ؟ … ما فقط یه شب نقش بازی کردیم … من شدم ساره ی
فرار کرده و اون شد راهه نجاته من برای فرار از اون ساختمونه لعنتی

راه نفسم تنگ میشه و یاشار منو تا جایی میکِِشه که هوای آزاد به صورتم میخوره …
رنگ و روی اونم پریده و گیجه … روی تک پله ی کناری ورودی کالنتری منو می
… شونه و خودش میره ، نمی دونم کجا ؟ مهمه مگه ؟
من عاشقه مسیحم … عاشق اخم و ماهیچه های پیچ در پیچش با تعصبه زیر دندون
مزه کرده م ! عاشق عشق بازی و بوسیدنش …. عاشق بودنش وخندیدنش … گیر
!دادنش … وجودش … منه لعنتی همه ی مسیح رو دوست دارم
سر انگشتای لمس شده از سردیم رو روی لبم می ذارم و لمسش میکنم … حسابه
اینکه چند بار با لبای مسیح بی حِِس شده ،ِِگِز گِِز کرده از دستم در رفته و با خودم
!میگم : داداشمه ؟
یاشار بهم میرسه … مشت خودش رو از آب پر میکنه و روی صورتم میریزه …
: شوکه بهش نگاه میکنم که میگه
نهان … نهان تو رو علی حرف بزن … یا امام حسین … نهان رنگت عینه میت شده
… … حرف بزن دختر
!چشام بارونی میشه و میگم : می … میگه خواهرشم ! … من خواهرشم ؟!؟

یاشار دستش رو روی سرش میذاره و کنارم روی پله وا میره : یا فاطمه ی زهرا … گه
… خورده میگه خواهرشی … کی گفته تو خواهرشی ؟ … خواهره مسیح ؟
پیراهنش رو از سینه چنگ میزنم و میگم: آ .. آره … منم همینو میگم … میگم من
!کجا مسیح کجا …. مگه نه ؟
یاشار گیج نگام میکنه … اونم نمی دونه چه خبره … منم نمی دونم … هیچکس نمی
… دونه … تورج می دونه با … با آسو
بی حواس و تند از جا بلند میشم … نگام به خیابون نیست و می خوام رد بشم که
صدای بوق ممتد یه ماشین از جا منو می پرونه …. یک قدم مونده به من روی ترمز
… می زنه که صدای نعره ی یاشار میاد : نهان
پاهام سست میشه و برای نیفتادنم هر دو دستم رو روی کاپوت ماشین تکیه میدم و
… نگام مبهوت میمونه روی صندلی شاگرد
!با چشمای گشاد شده میگم : بابا ؟
تند از ماشین پیاده میشه … عینک آفتابی بزرگش رو برنمی داره و به اندازه ی من
! شوکه س و لب میزنه : نهان
صاف می ایستم و یاشار بهمون میرسه … بازوم رو میکِِشه : خوبی ؟؟ .. خورد بهت ؟

عصبی سمت راننده بر میگرده که نگاه من به بابام میخکوب میشه و حس میکنم الزمه
… که دختر ناز کنه و باباش بخره … همه ی عمر نازه منو خریده و میگم : بابایی

یاشار که اماده ی توپیدن به راننده و بابامه با شنیدنه صدای من خشکش میزنه و
بابام پر عشق جلو میاد … به من که میرسه سمت سینه ش هلم میده و بغلم میگیره
: … میگه
!ـ جان … جانم عروسکه بابایی … کجا بودی نفسه بابا ؟
… هق هقم بلند میشه و میگم : قهرم باهات … دق کردم
سفت و محکم بغلم میکنه … بابای من همینه … بابا میثمم همینه … مسیح هیچوقت
داداشه من نیست … گریه م که شدید میشه منو سمت ماشین می بره. .. درش رو
: باز میکنه و روی صندلی عقب میشونه … سمت یاشار بر میگرده و میگه
… ـ من شما رو نمیشناسم … اما حاله دخترم خوب نیست … باید بریم دکتر
… یاشار نگام میکنه و میگه : آ. .. آره .. برین من پشت سرتون میام
بابا سری تکون میده و در سمت من رو می بنده … خودش سرجای قبلش میشینه و
… خطاب به راننده میگه : برو
… زود باش
نگاهش به منه و من گریه م بند نمیاد … میگه : نهان گریه نکن بابایی … نریز اینا
… رو دختر قشنگم … خودم میبرمت یه جای خوب
سرم گیج میره و من حالم بََده … چشمام سیاهی میره و اخرین صداهایی که می
شنوم صدای قربون صدقه های مداومه بابامه که مثل همیشه عینه مُسَکِِن عمل می
! کنه

 

🆔 @romanman_ir

همچنین ببینید

رمان حرارت تنت پارت ۶۴

  داشته باشم … من هر دو رو می خوام … زیاده خواه نیستم .. …

۲ دیدگاه

  1. وای اخه جای هیجانی باید تموم شه لامصب

  2. خیلی هیجان انگیز شده
    اصلا بوده بیشتر شده

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

codebazan