دوشنبه , شهریور ۲۵ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان حرارت تنت / رمان حرارت تنت پارت ۵۲

رمان حرارت تنت پارت ۵۲

 

ماهنوش پوزخند میزنه و میگه : مادر ؟!
ماهرخ نگاه تندی بهش میندازه و میگه : فکر میکنم دخترت پیدا شده و حاال دیگه می تونی برگردی خونه ت ..
ماهنوش بیخیال از این لحن زننده از جا بلند میشه و ماهرخم همینطور … ماهرخ بی اهمیت از پله ها باال میره … ماهنوش
سمت رخت آویز می ره و مانتوش رو بر می داره که سحر وا رفته به مسیح میگه : چشونه اینا ؟
مسیح: بد درگیرن …
سروناز: طوفان میشه االن … سحر پاشو بریم …
کسری: خدا به خیر کنه …
مسیح به من نگاه میکنه : بریم خانومم !
سروناز بهمون خیره س … از اون نگاه های پر حسرت … نگاهی که میتونم بخونم که با خودش میگه کاش من جای
نهان بودم !
ماهنوش جلوی مسیح می رسه و میگه : ممنونم ..
مسیح: حاج کمال جوش می زد برای پیدا کردنش .. کم بی حرمتی کن بهش … بد کالمون میره تو هم …
ماهنوش لبخند میزنه و جبهه نمیگیره … با مسیح مهربونه … حتی بعد از اون بی حرمتی که مسیح توی خونه بهش کرد
و از خونه بیرون انداختش …
میگه : خوبه که ماهرخ تو رو داره … واسه داشتنت من کوتاهی کردم !
از کنارمون میگذره و منو کسری با مسیح به رفتنشون نگاه میکنیم .. کسری میگه : ینی االن میگفت کاش تو زدن مخ
حاج کمال کوتاهی نمیکردم ؟ …
مسیح اخمو سمتش برمیگرده : خفه خون بگیر کسری ….
کسری با خنده میگه : خب خودش میگه کوتاهی کردم … از کَمَرِ کی هستی تو خب ؟ …
ـ خاک به سرم ، چرا شما دو تا این همه بی تربیتین ؟ …
کسری چشمک میزنه : هر دو از یه باباییم !
غش غش خودش و مسیح میخندن و مسیح ال به الی خندیدنش تشر می زنه : مرض ، جلو زن من اینطوری بلغور
نکن….

صدای زنگ تلفن میاد و بی حوصله جا به جا میشم … خواب آلو بلند میشم … با چشمای نیمه باز بیرون میرم و خودمو
به تلفن میرسونم … گوشی رو بر می دارم …
ـ الو …
ـ جووووووووون …. خانوم اجازه هست بخورمتون ؟
خواب آلو می خندم : بیدارم کردی مسیح خان …
ـ لنگ ظهره تنبل خانوم …
ـ خوبی ؟
ـ توپه توپم …
لبخندم بیشتر کِش میاد و میگم : شکر خدا !
ـ آماده شو وقتی اومدم با هم میریم خونه حاج کمال ، خب ؟
ـ بگو بابا !
ـ لوسه با این هیکل بگم بابا ، خودش میدونه تاجه سره بسه !
ـ نمیشه نیام ؟ …
ـ حرفشم نزن … با هم میریم … باشه خانومم ؟ ..
ـ زوده … از االن زنگ زدی برای شب ؟
ـ خب میگم خوشگل موشگل کنی شوهرت میاد ، حاال یه کم شیطنت که بد نیست قبل رفتن … بده ؟
میخندم : نه اصال !
کمی سر به سرم می ذاره و من گوشی رو روی دستگاه میذارم … به حرفش گوش میکنم و دستی به خونه میکِشم …
دوش میگیرم و آرایش میکنم … مالیم و ملیح ، همونی که مسیح دوست داره … تاپ سفید رنگم رو با شلوار جین سفید
رنگم که چند تا انگشت باالتر از مچ پامه رو می پوشم ….

 

با وسواس از بین پابندهای توی جواهرات کِشو یه پابند ظریف و شیک برمی دارم و به مچم می بندم … پای سفیدم با
الک سُرخ رنگی که روی ناخنم کشیدم زیادی چشم رو بازی میده … خصوصا موهای فوق بلندم رو اتو کشیدم و شالقی
و رها دورم ریختم …
بعد از ظهره که صدای چرخیدن کلید توی قفل میاد و با ذوق سمت در می رم و با دیدنش قِری به سر و گردنم میدم و
میگم : سالاااااام عشقم !
جفت ابروهاش باال می پره و میگه : به به سالم جانم ! ….
جلو میرم و با دستام یقه ش رو میگیرم و رو نوک پا بلند میشم … خم میشه و نرم لبش رو می بوسم … می خوام فاصله
بگیرم که یه دستش رو دور کمرم می ندازه و دست دیگه ش رو پشت سرم … مانع دور شدنم می شه … با ولع مشغول
بوسیدن لبام می شه .. با مشتام به سینه ش می زنم …
مزه ی رژم رو حس میکنم و فاصله که میگیره با اخم و لوس میگم : رژمو پاک کردی ….
می خنده : بوس بی مزه حال نمیده که … رژت چی بود ؟
لب و لوچه ای کج میکنم : خوشت اومد ؟ ….
ـ آره … اونقدر که از االن تا صبح حاضر خدمات رسانی جنسی به شمام !
چشامو گشاد میکنم : کوفت بگیری مسیح ….
بیخیال می خنده : پاشو برو عوض کن بریم …
ـ وا ، چی رو عوض کنم ؟ یه مانتو تنم میکنم میریم دیگه …
اخم میکنه : اینطوری میری ؟
ـ بَده ؟
اخمو جواب میده : معلومه بده …. همینم مونده با این سر و ضع ببرمت بیرون از این چار دیواری ….
ـ سر و وضعم چشه؟

 

کانال رمان من 

🆔 @romanman_ir

 

همچنین ببینید

رمان حرارت تنت پارت ۴۷

  آسو: وا … نهان … تورج : چی میگی نهان ؟ ـ اون گفته …

۱۳ دیدگاه

  1. بچه ها این رمان تو کانال تلگرام به فروش گذاشته شده، فایل کامل رمان

  2. هرکس می تونه بره توی پیج نویسنده ازش بپرسه این دوتا سوال رو…..واقعا لطف میکنه….

  3. منم همین سوال رو دارم……فروش داره این رمان؟؟؟؟؟توی تبلیغاتش زدن نویسنده شاهین فر با تغییرات پانیذ ….یعنی رمان دست نویسنده با این حرارت تنت فرق داره؟؟؟؟؟؟؟

  4. این رمان برای فروش گذاشته شده؟
    چجوریه

  5. انقد دیر دیر آپ میکنید دیگه سایت شده سفر در زمان… خیلی مزخرفه… دوهفته یه بار دو خط و به عنوان پارت میزارید مرده شورشو ببرن

  6. واییییی،من ادمین اون کانالی که رمان دستشه رو بکشمممممم همه راحت شیم

  7. ادمین امشب پارت داریم عایا؟؟؟؟؟؟؟

    • آدمین جان شما توی کانال رمان استاد خلافکار رو میزارید ولی اینجا نیست
      خواهش می کنم جواب بدین و اگه هست من تو سایتتون پیداش نمیکنم چرا؟؟
      من میزنم (استاد خلافکار) سایت های دیگه میان ولی سایت (رمان من) نمیاد
      میشه خواهش کنم رسیدگی کنین و جواب من رو بدین

  8. ادمین خودتون قضاوت کنین الان نصف صفحه بیشتر بود…..من عضو کانالم..اونجا هم مالی نیست….هر دفعه دوخط…بخدا اصلا اینطوری رمان خوندن مزه نمیده…

  9. هنوز دنبال کننده هست مرسی

  10. بابا اینکه هیچی نداشت خداااااا مردشور پارت رو ببرم اهههه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *