رمان رأسجنون
-
رمان رأسجنون پارت 61
ظرف که شکسته شد جیغ بلندتری کشید و بیاختیار دست روی گوشهایش گذاشت. لعنتی این خود فوبیایش بود! طولی…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 60
نگاهش روی صورت مرد به چرخش درآمد و اینبار دیگر اثری از آن بیخیالی نبود و تنها چیزی که…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 59
چقدر سخت بود گفتن موضوعی که… در عین ندانستن دزدِ آن محسوب شد! – راستش…دوست صمیمیم آنفولانزا گرفته بود…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 58
میعاد با دهانی پر سر بالا گرفت و چشم غرهای به حمایت هیلا از کیامهر رفت. – اصلا…خوشم…نمیآد میری…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 57
– مرسی. متوجهی حرکت سر مرد به سمت خودش شد. – کاری نکردم. لبخندی جهت احترام به رویش پاشید…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 56
حسابی کلافه شده بود و این از نفسهای تند اما یکی در میانش مشخص بود و البته که نمیشد…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 55
صاف ایستاد و همزمان که موهای ریخته شده در صورتش را به پشت گوش میفرستاد، همراه با کارت مخصوص…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 54
نیامدن منشی حسابی کارش را ساخته بود و حالا به تنهایی باید جور تنظیم ساعتهای کاریاش را میکشید. دلش…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 53
ترانه خندهی ریزی از حالت چهرهی پر حرص هیلا رفت و کمی بعد سقلمهی دردناکش را در پهلویش حس…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 52
کیامهر تمام تلاشش را کرده بود تا صدایش ذرهای از سالن آنورتر نرود و داغ دل مادرش را بیشتر…
بیشتر بخوانید »