رمان رأسجنون
-
رمان رأسجنون پارت 41
حالا که چند ثانیه گذشته بود، خودش هم از حرفهایی که به زبان آورده متعجب بود اما هیلا به…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 40
– قرارمون رو یادت رفته؟ هیلا صدایی صاف کرد و اینبار با دقت نگاهش را به صورت جدی و…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 39
اصلا حواسش نبود که کیامهر معید انقدر راحت او را مفرد خطاب کرده بود. در آن لحظه تنها پوزخندی…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 38
هیلا با صورتی درهم شده، خیاری از سبد کوچک مقابلش برداشت و به سمت تیام پرتاب کرد. تیام با…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 37
– شاهین اگه میخوای اینجا موندگار شی با درس بچهها میخوای چیکار کنی؟ – ترمه که دانشگاهش تموم شده…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 36
گوشیاش را برداشت و بعد از بالا آوردن شمارهی پویا، ماشین را استارت زد. – الو پویا کجایی؟ صدای…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 35
هیلا خنده کنان جیغی کشید و ترانه برای این محبت عمو و برادرزاده که همیشه پر از کلکل بود،…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 34
جدی رو به سویش لب باز کرد: – درسته حوزهی کاری من پارچهست اما انقدری بیاطلاع نیستم که امضای…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 33
دست برد تا پنجره را ببندد و از این برج بلند نحس بیرون بزند. پادشاه معید اگر میفهمید، محتملا…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 32
کیامهر نچی کرد و روی صندلیاش جابهجا شد. – مسلما کسی که لقمه به این بزرگی برمیداره، دو تا…
بیشتر بخوانید »