رمان رأسجنون
-
رمان رأسجنون پارت 90
مردک هنوز نمیدانست چقدر از منتظر ماندن متنفر است؟ فایده نداشت…اصلا همین صدای ثانیه شمار ساعت اتاق کفرش را…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 89
کیامهر تک خندهی عصبی زد و دستهایش را در جیبش فروفرستاد و دخترک غد باز هم روزهای اول دیدارشان…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 88
شهاب نمایشی چشم ریز کرد و صورت بهت زدهی فرزین را از نظر گذراند. – و تو کی باشی…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 87
– خب چیه؟ صد بار بهش گفتم هی عمو عمو به ریش من نبنده! – اینو میتونستی محترمانه بهش…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 86
– یه جوری شدی که گاهی حس میکنم برادر بزرگته تویی و کوچیکتره منم! خبر موفقیتت به گوشم رسیده…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 85
سرور با اخم رو به میعاد تشر زد: – چیکار بچهم داری تو! – خاله بیتربیته آخه. مانیا با…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 84
این نوشته…یعنی…امکان داشت که… با دستش فشاری به قفسهی سینهاش آورد تا بتواند راحتتر نفس بکشد! نگاهش با دقت…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 83
بیطاقت از روی صندلی بلند شد و در حالی که تلاش میکرد نفسهای عمیق و طولانی بکشد، قدم به…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 82
اخمهایش را درهم کشید و خودش را از لپ تاب دور کرده رو به پویا لب باز کرد: –…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 81
هیلا به سرعت چشم گرد کرد و آنقدر از حرف میعاد هول زده شد که تا خواست لب باز…
بیشتر بخوانید »