چهارشنبه , فروردین ۲۵ ۱۴۰۰

آرشیو ماهانه: دسامبر 2020

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۷

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 67

    یکدفعه کم کم اتفاقایی که برام افتاده بود جلوی چشمام جون گرفت و درحالیکه اشک به چشمام مینشست با بغض و کینه زیرلب اسمش رو زمزمه کردم : _نیماااا این آدم چی‌ از جون من میخواست چرا هرچی بهم درد میداد و اذیتم میکرد خالی نمیشد و بدتر …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳۶

رمان ویدیا جلد دوم پارت 36

#ایران_تهران #پانیذ پشت پنجره ی اتاق ایستادم. صدای بارش باران به وضوح شنیده می شد. چند ساعتی می شد برگشته بودم. دلم می خواست علیرام زنگ می زد و حالمو می پرسید. شاید هم خواسته ی زیادی از یک دوست بود! باورم نمی شد از یه دختر لوس از خودراضی …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۶

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 66

    ناباور لب زدم : _خیلی زیباست !! _نه به زیبایی تو با این حرفش به سختی نگاه از گردنبند ظریف و زیبایی که فرشته ای با بالهایی رویایی بهش آویزون بود گرفتم و به چشمای جورج دوختم _ممنونم خیلی خوشکله _خواهش…حالا بیا جلو ببینم کنجکاو یک قدمی جلو …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۵

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 65

    بالای سرش ایستادم و کلافه گفتم : _اگه نمیخوای بگی چی شده پس پاشو برو !! دستی به چشمای اشکیش کشید و با بغض گفت : _آیناز از خونه رفته و هرچی بهش زنگ میزنیم خبری ازش نیست و همه هم من مقصر میدونن چون فکر میکنن که …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳۵

رمان ویدیا جلد دوم پارت 35

#ایران_تهران #پانیذ   -به یه شرط. -چی؟ -اینکه توام قول بدی من و از همه بیشتر دوست داشته باشی. -خیلی وقته تو رو از همه بیشتر دوست دارم. چیزی اون پایین پایین های قلب پانیذ تکان خورد؛ تکانی شیرین. از اسنوموبیل پیاده شد. هنوز هم طعم شیرین حرف علیرام زیر …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۴

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 64

    مامان که معلوم بود از حرفای من شوکه شده موهاش پشت گوشش زد و عصبی گفت : _کی گفته ما بیخیال تو شدیم ؟؟ دوما این حرفات دلیل نمیشه که تو وسایلت رو جمع کنی و بی اطلاع از ما بخوای بری _ولی من تصمیمم رو گرفتم ، …

ادامه مطلب »

رمان ویدیا جلد دوم پارت ۳۴

رمان ویدیا جلد دوم پارت 34

#ایران_تهران #علیرام علیرام دلش می خواست پانیذ به ماشین خودش بیاد. اصلاً وجود این دختر آرامش بود. پانیذ نگاهی به ماشین علیرام انداخت. آهو روی صندلی عقب نشسته بود. علیرام به مانی توضیح داد تا از کدوم سمت بیاد و به سمت ماشین خودش رفت. قبل رسیدن به ماشین گوشیش …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶۳

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 63

  پوزخندی گوشه لبم نشست هه ….ببین این داره از کجا داره میسوزه !! فنجون توی دستمو محکم روی میز کوبیدم که همه نگاه ها به سمتم برگشت و عصبی خطاب بهش گفتم : _اوکی !! از اینکه کارمندا بخاطر جورج باهام در افتاده بودن و دیگه مثل گذشته باهام …

ادامه مطلب »