سه شنبه , خرداد ۶ ۱۳۹۹
خانه / 2020 / مارس

بایگانی ماهانه: مارس 2020

رمان غرقاب پارت ۳۰

  ـ تغییری توی وضعیتش ایجاد نشده، نمی دونم این و اتفاق خوبی بدونم یا بد…اما….میعاد توی یک خواب عمیق به سر می بره که علاقه ای به بیداری ازش نداره. سرم را کوتاه به معنای فهمیدن تکان دادم، برای من در مقام یک خواهر…شنیدن این حرف ها شبیه یک …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۲۴

  ابرویی بالا انداخت و بی تفاوت گفت : _ نه اصلا …. فقط برای سرعت گرفتن بهتر کارها یکی از طرف شرکت ما اینجا باشه بهتره!! هه پس کارش این بود که این وقت روز و سر زده اینجا اومده ، پس میخواد به تموم کارهای شرکت من نظارت …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۲۹

  ابرویی بالا انداخت، از نظرش…منطق من، چیزی بود که از خاندان مادرم به ارث برده بودم. هیچ وقت نفهمیده بودم این حرفش کوبیدن خاندان آراسته به حساب می آمد یا تحسین خاندان شامخ، یعنی خانواده ی مادری من! ـنگرانت بودم فقط. ـ کدوم نگرانی منظور حرفت و توجیه می …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۲۸

  با پشت دست، محکم اشک هایم را پاک کردم. قوهای زیبایم را زیر لباسم انداختم و بلند شدم. نگاهش…پریشان رویم چرخید. ـ علی…شبیه بابا دور خانوادش خط نکشیده، شبیه شاهین…بی وفا نیست، شبیه توهم نیست که سختت باشه که حرف عاشقانه به عشقت بزنی، شبیه میعاد…کله خراب نیست، شبیه …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۵۴

تمام هفته رو سرکار می رفتم. اونقدر غرق کار شدم تا فراموش کنم اما ته تمام خستگی هام شب ها وقتی تنها می شدم خاطرات ناجوانمردانه بهم هجوم می آوردن. یکماه گذشت. من و ویهان سایه و آفتاب شده بودیم. اگر می خواستیم بهم نزدیک بشیم اون یکی دور می …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۲۳

وضعیت کی خوب نبود ؟؟ گیج به طرف امیرعلی که حالا غمگین به نظر میرسید برگشتم و سوالی لب زدم : _درباره کی حرف میزنی داداش ؟! دستش رو از دور کمرم برداشت و درحالیکه به پشتی مبل تکیه میزد ناراحت گفت : _راشل !! چی ؟! راشل ؟! همون …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۲۷

  ـ چطوری دختری؟ شماره ی کجاست این انقدر پیچیده بود. پیج شدن یکی از پرستارها، باعث شد قبل از جواب دادنم با تردید بپرسد: ـ بیمارستانی؟ ـ آره…مشکلی نیست، کامیاب…می شه زنگ بزنی به عماد عابدینی و شماره ی برادرش و بگیری؟ خیلی جدی پرسید: ـ غوغا؟ بیمارستان چه …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۲۶

  خانه ی بانو رساندم، کیفم را روی جاکفشی گذاشتم و بدون باز کردن دکمه های پالتو، به طرف سالن قدم برداشتم. ـ بانو؟ صدای افتادن ظرفی، باعث شد به قدم هایم سرعت ببخشم. وقتی رسیدم که او سعی داشت ناشیانه ظرف پفک افتاده روی زمین را بردارد و محتویات …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۲۲

  به طرفم چرخید و با لبخند مهربونی گفت : _میدونم حالتون خوب نیست پس اگه بخوایید راننده ام هرجایی که میخواید میرسوندتون !! بدون اینکه منتظر جوابی از جانب من باشه دستی به کتش کشید و با قدمای بلند به طرف شرکت نیما رفت و داخل شد لعنت به …

ادامه نوشته »

رمان غرقاب پارت ۲۵

  ـ حتما خیلی قشنگن. موهایم، زیبا بودند. مامان همیشه می گفت حجم موهایت، رنگشان و البته حالتی که داشتند را از خاله ی مرحومم به ارث برده ام. با این حال به جای جواب فقط سر پایین انداختم. دستش زیر چانه ام نشست. سرم را دوباره بلند کرد و …

ادامه نوشته »

codebazan