چهارشنبه , خرداد ۷ ۱۳۹۹
خانه / 2020 / ژانویه

بایگانی ماهانه: ژانویه 2020

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۸

  نمیدونم چقدر توی فکر بودم و هیچی به ذهنم نمی رسید و هینم باعث شده بود که بدتر سر درد بگیرم عصبی با کف دست ضربه محکمی روی آب کوبیدم که مقداری زیادی از آب توی صورتم و کف زمین پاشید و زیر لب عصبی خطاب به خودم زمزمه …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۷

  _گفتم تو اگه هم بخوای نمیتونی از این شرکت بری !! گیج سرمو کج کردم و سوالی پرسیدم : _یعنی چی ؟؟ مغرور پوزخندی زد و بی اهمیت چشم به جاده دوخت و حرفی نزد متوجه حرفاش نمیشدم….یعنی چی این حرفش ؟؟ لبم رو با زبون خیس کردم و …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۴۹

آشو کنار در آرایشگاه نگهداشت. با هم وارد شدیم. بعد از چند ساعت، هاویر آماده از اتاق عروس بیرون اومد. با دیدن هاویر و اونهمه زیبائی با شوق سمتش رفتم. تو اون لباس سفید مثل یه ملکه شده بود. چرخی زد. -چطور شدم؟ -عین ملکه ها شدی … عاااالی … …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت آخر

رمان حرارت تنت پارت آخر

سرش رو بلند میکنه و با نگاه شیشه ایش به مامان ماهی و بابا کمال نگاه میکنه و میگه : بزرگ میکنین ؟ برق تحسین رو توی چشمای مادر و پدرم میبینم … کسری کالفه س از گریه ی … ساغر … می دونم به زور بند شدهتا بلند نشه …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۶

  ” آیناز “ توی این چند روزی که گذشته بود خبری از ماکان نبود و انگار بیخیال من شده باشه دیگه سعی نکرد من رو ببینه یا تلاشی برای صحبت کردن با من بکنه هه‌‌‌‌‌….پس معلومه اون شب هم الکی جِلزولز میکرد بعد از تعویض لباسام که بخاطر اون …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۸۱

  صدای مامان ماهی رو میشنوم : خدا منو مرگ بده ، نهان … نهان چی شدی . … ؟ ناخوش احوالم … کسری میگه : بریم دکتر خب … تورج ـ من ماشین رو روشن میکنم بیارینش مسیح از در بیرون میزنه … مامان ماهی کمکم میکنه بیرون بیام …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۸۰

  آرنجم رو روی زانوی مسیح تکیه میدم … بهش تکیه میکنم … با خنده به تورج میگم : آره بابا ، من اونا رو میگم ! مدیونی فکر کنی منظورم یسنا هم هست … یاشار تند میگه : یسنا چی ؟ تورج رنگ به رنگ میشه و من لبم …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۵

  _اگه اجازه بدید من باهاش حرف بزنم عمه جان !! این کی وارد اتاقم شده که متوجه نشده بودم ؟! اصلا حوصله بحث باهاش رو نداشتم مخصوصا الان که دلم به حد کافی ازش پُر بود با صدای بسته شدن در اتاق بدون اینکه تغییری توی حالتم بدم عصبی …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۴۸

-من تو اون باتلاق گیر کردم هاویر. خشمم باعث شد دست کسی رو بگیرم که یه زمانی بخاطرش هر روز آرزوی مرگ می کردم. همیشه کامل ندونستن خوب نیست چون غرق میشی. دست هاویر روی شونه ام نشست. -نمیدونم چرا این روزها همه ی سختی ها برای توئه اما میدونم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۷۹

  ساکت میشم … زبونم نمی چرخه بگم اونی که برات مادری کرده مادرت نیست و … مادره منه … ـ حرف بزن … با بغض نگاش میکنم و میگم : نمی دونم چطوری بگم … ـ کالفه م میکنی نهان ـ حتی اگه من کسی رو نداشته باشم ،تنها …

ادامه نوشته »

codebazan