شنبه , فروردین ۹ ۱۳۹۹
خانه / 2019 / اکتبر

بایگانی ماهانه: اکتبر 2019

رمان دیازپام پارت ۴۴

یک هفته از شب مهمونی میگذره. یک هفته ای که برام مثل یکسال گذشت. فکر کردن به گذشته، به پدری که هیچ وقت نبود و مادرم همه ی زندگیم بود. کسی که نزدیکانم با بیرحمی تمام ازم گرفتن. باید می رفتیم عراق. اون روزها و اتفاقات دوباره توی سرم مرور …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۶۱

لبخند کج و کوله ای میزنم … عمال نمی دونم چی کار کنم … سودابه و کسری با اخم نگاه میکنن و مسیح میگه : سالم! اما حواس خانوم بزرگ به من پرته و یسنا میگه : خانوم بزرگ ، نهان که گفتم همینه … خیلی خانومه ! خانوم بزرگ …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۶۰

کسری ـ به تو گفته ؟ مسیح اخمو میگه : بیخود کردی حرف زدی بهش که اوقاتش تنگ بشه … ماهرخ گفت بهم که گند زدی … کسری اخم میکنه : تو خودت حاضری امشب بری ؟ مسیح ـ تا قبل گند زدن تو می شد یه جوری پیچوند ، …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۴۳

آماده به همراه آرشام از خونه بیرون اومدیم. آسمان همچنان ابری بود اما از بارون خبری نبود. هوا سوز بدی داشت. دلم بهار می خواست؛ عطر گلهای وحشی … توی دشت بودن مامان و ساختن اون عطر خاص دست ساز. نفسم مثل آه از گلوم خارج شد. سکوت ماشین و …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۵۹

کسری ـ بابا خودشم نمیاد … ماهرخ ـ اون به خاطر من نمیره … کسری عصبی بلند میشه : منم به خاطر خودم نمیرم … به خاطر خواهرم و برادرم نمیرم … شاید اگه بابا نمیرفت اینطوری نمیشد … شاید اگه خانوم بزرگ اینطور نمیکرد اصال ما تنها نمی موندیم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۵۸

  لحنش آرومه … آروم بودنش رو دوست ندارم … آروم و دلگیر … هدفش از سوالی که می پرسه رو نمی دونم که باز میگه: من که دیگه دست روت بلند نکردم، کردم ؟ از وقتی گفتم مردونه پات میمونم … نامردی کردم ؟ قطره اشکم روی گونه م …

ادامه نوشته »

codebazan