دوشنبه , آذر ۲۵ ۱۳۹۸
خانه / 2019 / آگوست

بایگانی ماهانه: آگوست 2019

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸۴

-می خوامت، من همون و همین آرزو رو می خوام. اشکش پایین آمد. مژه هایش دوباره شاهد یک سیل بودند. -دیر شده. رامتین کلافه دندان روی دندان سابید. -چی دیر شده؟ من ضربه زدن به احساساتت؟ هر جوری بگی جبران می کنم، هرکاری بگی می کنم، ولی نرو، خودتو نگیر …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۵۷

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت 57

  نمیخواستم تا چیزی قطعی نشده نورا از چیزی خبردار شه به همین دلیل درحالیکه ازش فاصله میگرفتم گوشی رو کنار گوشم گذاشتم و آروم زمزمه کردم : _چه خبر !! صدای شادش توی گوشی پیچید که با خوشحالی مدام میگفت : _پیداش کردم قربان ! لبخندی روی لبهام نشست …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۳۸

جیرجیرک ها بود. نگاهم و به تاریکی شب دوختم. قطعاً اینجا خیلی راحت می تونستم فریاد بزنم … فریادی از درد، از بغض، از اینهمه حجم تنهائی … با درد به گلوم چنگ زدم. صدای فریادم سکوت وهم انگیز شب رو شکست. با زانو روی زمین نشستم. حتی خودم هم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۵۲

  ماهنوش پوزخند میزنه و میگه : مادر ؟! ماهرخ نگاه تندی بهش میندازه و میگه : فکر میکنم دخترت پیدا شده و حاال دیگه می تونی برگردی خونه ت .. ماهنوش بیخیال از این لحن زننده از جا بلند میشه و ماهرخم همینطور … ماهرخ بی اهمیت از پله …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸۳

  -دست خودم نیست، بریدم بخدا. درکش می کرد. وقتی به بن بست برسی دقیقا همین حال را خواهی داشت. -تموم میشه، من معتقدم که هرچیزی بلاخره تو زندگی تموم میشه نه غمش می مونه نه شادیش…الان گریه کنی که چی؟ آدمی که رفته اینقدر بی لیاقت بوده که گوهر …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۵۶

  دستش رو به شدت پس زد و با صدای گرفته توی صورتش فریاد زد : _بهم نزدیک نشووو !! نورا همونطوری جمع شده سرجاش خشکش زده بود و هیچ عکس العملی نشون نمیداد نه این پدر و مادر قصد کوتاه اومدن نداشتن ، با ناراحتی جلو رفتم و برای …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸۲

  بلوط نگاهی به اطراف انداخت. یک کافه ی دنج و نیمه تاریک! جان می داد برای نقشه کشیدن های شیطانی! همان کاری که بلوط قصد انجامش را داشت. -نقشه ی اصلی با توئه آیلار، می خوام رهاش کنی… آیلار چشمکی زد. -خودم صحنه شو ریختم، با حضور تو. بلوط …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۵۱

رمان حرارت تنت پارت 51

  تورج چرا نمیاد و مستقیم با مسیح حرف نمی زنه ؟… چرا از مسیح نفرت داره ؟ … از مسیح و خانواده ش … دور هم شام می خوریم .. مسیح قول میده که خودش هوای سحر و یاشار رو داشته باشه و قرار می ذارن که خود یاشار …

ادامه نوشته »

رمان من یک بازنده نیستم پارت ۸۱

  -بخاطر رامتین، اینجا کار می کنه نمی خواستم ببینمش. پس ماجرا وخیم تر از این حرف ها بود. فقط نمی دانست چه مشکلی هست؟ باید این قضیه را می فهمید. همان موقع گوشی آرزو زنگ خورد. ندید چه کی زنگ زده. ولی اخم های آرزو درهم رفت. دکمه ی …

ادامه نوشته »

رمان دیازپام پارت ۳۷

-الانم خستم و میخوام استراحت کنم. -فردا شب عمه خانوم همه رو دعوت کرده. -خب به من چه؟ احساس کردم کلافه است. دستی به صورتش کشید و فاصله ی بینمون رو با یه گام پر کرد. نگاهمو به پشت سرش دوختم. -به من نگاه کن! -می شنوم. -امشب کم حرف …

ادامه نوشته »

codebazan