رمان رأسجنون
-
رمان رأسجنون پارت 71
– سلام…بابا! برای گفتن کلمهی بابا بغض داشت…بغضی پر از دلتنگی و شرمندگی…! – منو میبخشی؟ دختر بیمعرفتت رو…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 70
– راستی هیلا یادم رفته بود بهت بگم…بابا قرار شد پس فردا بیاد خونهت پیشت منم قراره خودمو بهش…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 69
– چی؟ – جولون دادن اون وسط تو بغل بعضیا! ترمه که به سمتش چرخید پایش را محکم به…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 68
ترمه با کنجکاوی پرسید: – این کیه؟ – دخترعمشه ولی از بچگی کشته مردهی این بوده که کیامهر یه…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 67
چقدر سخت بود بیان کردن کلماتی که شاید تا دیروز برایش آسانترین چیز در دنیا بود. نگاه مرد مانند…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 66
میعاد از راه رسید و لیوان آب را بیفکر به دست کیامهر داد و کیامهر به صورت کاملا جدی…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 65
سری تکان داد و رو به ترمه قدمی جلو گذاشت. – یکم شباهات ظاهری دارین ولی بنظرم از لحاظ…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 64
کفش مجلسیاش را به پا زد و همزمان چشم غرهای به سمتش رفت. – حالا همچین افتخاری هم نداره…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 63
– معلوم هست چته؟ بیحرف از روی مبل برخاست و به سمت اتاقش رفت. نمیخواست جواب نگاه متعجب و…
بیشتر بخوانید » -
رمان رأسجنون پارت 62
پلک محکمی باز و بسته کرد و یادآوری داستانی که در دست داشت کافی بود تا تنش را از…
بیشتر بخوانید »