رمان زهر چشم
-
رمان زهرچشم پارت ۱۱۵
سرم را به چپ و راست تکان م دهم و او با لبخند می گوید – شن رو هر چی…
بیشتر بخوانید » -
رمان زهرچشم پارت۱۱۴
لیوان آبش را سر می کشد و با نفس نفس سرش را بالا و پایین می کند – سلام، خسته…
بیشتر بخوانید » -
رمان زهرچشم پارت ۱۱۳
جمله ی زیرلبی اش را اما علی نمی شنود و متعجب می پرسد – چی؟ دخترک سمتش یمی چرخد و…
بیشتر بخوانید » -
رمان زهرچشم پارت۱۱۲
از کدام خوابیدن حرف میزند؟ چه ابلهانه قلبم هنوز هم برایش میکوبد – بخوابی؟ تو بیخود میکنی منو عقد میکنی…
بیشتر بخوانید » -
رمان زهرچشم پارت ۱۱۱
نمیفهمم عاقد کی عقد را رسمی میکند، کی عقد میخواند و من کی بله میدهم. حتی رفتن عاقد و گرفته…
بیشتر بخوانید » -
رمان زهرچشم پارت ۱۱۰
لب زیرینم را رو به بیرون میدهم و چند بار پشت سر هم پلک میزنم – خب همونطور که اسمت…
بیشتر بخوانید » -
رمان زهرچشم پارت۱۰۹
اخم کوتاهی کرده و معترض اسمم را میگوید که بار دیگر ضربهای به شانهاش میکوبم – خدایی اون دو سه…
بیشتر بخوانید » -
رمان زهرچشم پارت ۱۰۸
حرفی که نمیزنم، از روی مبلی که نشسته بلند میشود و کنار من روی مبل دو نفره مینشیند – ماهک!…
بیشتر بخوانید » -
رمان زهرچشم پارت ۱۰۷
کرایه تاکسی را پرداخت میکنم و گوشیام را از توی شلوار جین چسبانم بیرون میکشم. بیحواس چتریهای رنگ شدهام را…
بیشتر بخوانید » -
رمان زهرچشم پارت ۱۰۶
– ببین چه بلایی سر صورتت آوردن پسرم… الهی… حاج محمد میان کلامش با تشر میگوید – نفرین نکن خانم.…
بیشتر بخوانید »