شنبه , مرداد ۲ ۱۴۰۰

رمان استاد مغرور و دانشجویی شیطون

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۹

  پس یک قدم به جلو برداشتم و جدی گفتم: _ ولی من میخوام باهاتون حرف بزنم قربان !! کلافه دستی پشت گردنش کشید و با چشم‌های به خون نشسته نگاه ازم گرفت یکدفعه بلند شد و درحالیکه به سمتم میومد خطاب به اون مرد گفت : _میتونی خودت و …

ادامه مطلب »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۸

  نمیدونم چقدر توی فکر بودم و هیچی به ذهنم نمی رسید و هینم باعث شده بود که بدتر سر درد بگیرم عصبی با کف دست ضربه محکمی روی آب کوبیدم که مقداری زیادی از آب توی صورتم و کف زمین پاشید و زیر لب عصبی خطاب به خودم زمزمه …

ادامه مطلب »