رمان

رمان طلا پارت ۵۵

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 69

      با درست کردن سوپ خودم را سرگرم کردم ،اما هرکاری کردم نتوانستم آن لبخند کذایی را که گوشه ی لبم جا خوش کرده بود از بین ببرم .   با حرف هایش قلبم آرام گرفته بود، دیگر از آن همه نگرانی خبری نبود.   هنوز جلوی تلویزیون …

Read More »

رمان شوگار پارت ۶۸

رمان ویدیا جلد دوم پارت 46

دهنتو ببند کامران…!   صدایش که به گوش شیرین و کامران میرسد ، مردمکهای دخترک تکان میخورند و برادر کوچکتر ، به عقب برمیگردد….   هردو او را میبینند…با آن چکمه های بلندی که برای اسب سواری استفاده میکرد… آن لباسهای مردانه ای که حتما بوی خوب میدادند….! نه شیرین…؟ …

Read More »

رمان طلا پارت ۵۴

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 69

      از ترس خودم را عقب کشیدم که کمرم محکم به سینک‌ظرفشویی چسبید.   دستم را روی قلبم گذاشتم و به او توپیدم :   +دیوونه چیکار داری می کنی   باز جلوتر آمد حالا تقریباً هیچ فاصله ای میانمان نبود.   دستش را دراز کرد و از …

Read More »

رمان طلا پارت ۵۳

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 69

    بلند شد و آمد کنارم .   -بفرما آبجی   +داره دیر میشه آماده شو بریم بیمارستان   با تعجب پرسید:   -امروز هم میرین درمونگاه؟   +آره دیگه مرخصی نمیدن باید برم   -تا شما آماده میشی من به اصغر خبر بدم   +باشه   داریوش تحت …

Read More »

رمان شوگار پارت ۶۷

رمان ویدیا جلد دوم پارت 46

    مردمکهای داریوش از خشم و حرص گشاد میشوند… اوور کتش را در یک حرکت درمی آورد و آن زن برای گرفتنش جلو می آید:   _آقام دختر تیمسار علوی هم تشریف آوردن …   دستپاچه است خدمتکار و نگاه تیز داریوش به صورتش ، باعث میشود اوور کت …

Read More »

رمان طلا پارت ۵۲

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 69

    دآره آخه تو ضد ضربه ای به خاطر همین چیزیت نمیشه   حوله را روی زخمش فشار دادم صورتش از درد ،دَر هم شد.   -شایدم خودت منو بکشی   +بامزه…کاره فرخ بوده؟   -نچ   +پس کی این بلا رو سرت اورده؟   -یه حرومزاده ای که …

Read More »

رمان طلا پارت ۵۱

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 69

الو؟الو؟آبجی میشنوی صدامو   با صدای لرزان جوابش را دادم .از جا بلند شدم روسری را سر کردم و کیفم را برداشتم و بیرون زدم.   +اومدم …حالش خیلی بده؟   -من که دکتر نیستم ولی هی داره خون ازش میره   از پله ها پایین رفتم.   -فقط خانواده …

Read More »

رمان شوگار پارت ۶۶

رمان ویدیا جلد دوم پارت 46

    هوا آفتابیست… آسمان آبی آنقدر زیبا به نظر میرسد که دلم میخواهد نفس تمیزی از آن هوا بگیرم… نه با عمارت تماس گرفته و نه حتی سراغی از من گرفته است… هاه… از من طلبکار هم شده است ظاهرا…او من را زندانی کرد…او آن همه مخفی کاری کرد… …

Read More »

رمان طلا پارت ۵۰

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 69

    +کجا؟وایسین هنوز   آوا:نه دیگه بسه الان حالم از قیافت بهم میخوره   +هر وقت تونستین بیاین پیشم   ساحل:میایم   همدیگر را در آغوش گرفتیم .   بعد از رفتن آنها من هم همراه با جواد و اصغر به خانه برگشتم.شام خورده بودند و فقط چند نفر …

Read More »

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت ۱۲۸

رمان دانشجوی شیطون بلا فصل دوم پارت 94

    چشمام گرد شد و با حالت بامزه ای آب دهنم رو صدادار قورت دادم که تو گلو خندید و دستش روی تنم بی حرکت موند   _بامزه بازی درمیاری نمیگی حالم بدتر میشه ؟؟   هاااا یعنی چی بدتر میشه ؟! گیج و منگ خیره چشمای نیمه خمارش …

Read More »