شنبه , آذر ۲۳ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان دلواپس توام

رمان دلواپس توام

رمان دلواپس توام

رمان دلواپس توام

    نویسنده: VANIA.b ژانر : #طنز #خنده_دار #عاشقانه خلاصه: درباره دختريه که بعد از ازدواج خواهرش،يه مشکلاتي براش پيش مياد که مجبورميشه بره و توخونه دامادشون براي مدتي زندگي کنه… تو اونجا اتفاقي براش پيش ميوفته که اصلا فکرشم نميتونسته بکنه…زندگي بيخيالو روحيه سرخوشش توي اون عمارت دچار تغيير …

ادامه نوشته »

رمان دلواپس توام پارت آخر

  -چرا هي حرف عوض ميکني سياوش؟ سياوش-من چند ساله که اينجا زندگي ميکنم…خيلي عجيبه که برگشتم سر خونه زندگيم؟ صدامو کمي بالاتر بردمو با عصبانيت گفتم:عجيب اينه که قرار بود اونجا بموني…اما يه دفعه غيبت ميزنه ،ميرم ميام ميبينم نيستي…در رفتي سياوش-کار داشتم پلک زدم که اشکم نياد پايين.باحرص …

ادامه نوشته »

رمان دلواپس توام پارت ۷

  رامين-من يه بار روباه ديدم…اما خب نترس…حيوونا اونطرف رودخونه ميرن که تردد آدما کمتره -وووي…روباه…من ميگم بيخيال شيم هوم؟ خنديدو ترسويي زير لب گفت. دلش خوشه اينم…ميگه از روباه نترس توي يه فرعي توقف کردن.از ماشين با ترسو لرز پياده شدم و همش فکر ميکردم الانه که حيونا بريزن …

ادامه نوشته »

رمان دلواپس توام پارت ۶

  -اون…اون…ميخواست سيامک-هيشششش…هيچي نگو موهامو نوازش کرد ،اينقدريکه آروم شدم. سرمو گذاشت رو بالشت …قرصه داشت اثر ميکرد انگار…چشمام ميسوخت از گريه… چشمامو بستم و رفتم تو عالم خواب داشت لباسامو پاره ميکرد…صورت کثيفشو رو تنم حس ميکردم…خنده هاش تو گوشم بود… با تمام توانم شروع کردم به جيغ زدن.يکي …

ادامه نوشته »

رمان دلواپس توام پارت ۵

  -طنازم بعد مدتي درو باز کرد.لباس راحتي پوشيده بود. با شيطنت و ناز گفتم:کادوهاتو باز کردي؟ لبخندي زدوگفت:نه بانو… -چقدر بي ذوقي…بيام تو؟ کله تکون دادو گفت:گذاشتن تو اتاق سياوش فکر کنم…بيا بريم اونجا واز کنارم رد شد مجبوري دنبالش رفتم. شد من بخوام صحنه ي عاشقانه درست کنم …

ادامه نوشته »

رمان دلواپس توام پارت ۴

  -تقلب؟ حرفي نزد -رامين تقلب کرد يعني؟ روشوگردوند.بلند شدم.رفتم کنارش ،نزديکش رو مبل نشستم -جدي ميگي يا ميخواي اذيت کني؟ حتي پلک هم نميزد.نگاهش به تلويزيون بود که اخبار نشون ميداد. تقريبا سرمو بردم جلوي صورتش .نگاهشو انداخت تو چشمام.انگار اخم هم جزئي از صورتشه -باتوام ها سياوش-دارم اخبار …

ادامه نوشته »

رمان دلواپس توام پارت ۳

  پشت سر رامين حرکت کرديم -اين ماشين ضبط نداره؟ حتي از تو آينه هم نگام نميکرد. سيامک بالبخند ضبطو روشن کرد.يه آهنگ خارجي پخش شد. به خاطر رشته ام بايد زبانمو فول ميکردم براي همين ميفهميدم خواننده چي بلغور ميکنه اما کلا با آهنگ خارجي حال نميکردم -آهنگ ايراني …

ادامه نوشته »

رمان دلواپس توام پارت ۲

  با اون لحجه ي شيرين شماليش تند وريز ريز حرف ميزد. باخنده اشاره اي به باغبون جديد کردمو گفتم:اينو بچسب سيمي جون…تيکه استا همچين لپاش گل انداخت که نگو… با خجالت سرشو پايين انداخت و گفت:از ما گذشته دخترم -پس چرا لپات گلي شده کلک؟ الهه-إإإإه…طناز برو سر به …

ادامه نوشته »

رمان دلواپس توام پارت ۱

  دلواپس توام… اشک روي گونه هام يه يادگاريه اشک جزو زندگيمه خيلي عاديه اشک همدم چشماي بي قرارمه اشک مرحم غماي گنگ و مبهمه اشک يعني من دلم گرفته از همه اشک يعني جاي من تو زندگيت کمه اشک حرف بي صداي قلب خستمه اشک رنگ عشقه،رنگ غربت و …

ادامه نوشته »

codebazan