یکشنبه , فروردین ۴ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان دانشجوی شیطون بلا

رمان دانشجوی شیطون بلا

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۲۴

  نه نمیشه تا من حال اینو نگیرم دلم آروم نمیشه نیم نگاهی به امیری که عجیب خیره حرکاتم بود انداختم و درحالی که دستامو به سینه میزدم خطاب بهش با کنایه گفتم : _باید پسرا خودشون کُشت و مُردت باشن و دنبالت بگردن وگرنه منم بلدم دنبال پسرا موس …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۲۳

  چمدونمو بیرون کشیدم و تمام لباس هایی که با خودم به این خونه آورده بودم بدون اینکه مرتبشون کنم داخلش ریختم ،آیناز تمام این مدت در حالی که گوشه اتاق به دیوار تکیه داده بود خیره حرکاتم بود و پلکم نمیزد زیپ چمدون رو بستم و بلندش کردم ولی …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۲۲

  به چیزی شک نکردن ؟؟ زیر لب با خودم این جملشو چند بار زمزمه کردم و با اینکه خودمم دوست نداشتم کسی از رابطمون خبر داره بشه ولی با این حرف نورا عصبی اخمام توی هم فرو رفت و سوالی پرسیدم : _اگه بفهمن مگه چی میشه؟؟ موهاشو از …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۲۱

  “نــــــورا “ از شبی که اون اتفاق بین من و امیرعلی افتاد و من نتونستم راضیش کنم دیگه ندیده بودمش دلم حسابی براش تنگ شده بود ، میدونستم مقصر منم اینکه نتونستم توی بیمارش بهش کمک کنم اولین رابطه ام بود دقیقا نمیدونستم باید چیکار کنم و یه مرد …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۲۰

  با دیدن آینازی که با بُهت نگاه ازمون نمیبرید خواستم جیغ بزنم که امیر زودتر به خودش اومد و دستشو محکم جلوی دهنم گرفت و با آرامش لب زد : _آروم باش هیچی نیست باشه ؟؟ نگاه نگرانشو توی چشمام دوخت و منتظر عکس العملی از من بود ، …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۱۹

  با تعجب نگام میکرد و چیزی نمیگفت ، دکمه اولی پیراهنش رو باز کردم و دستمو آروم زیر پیراهنش بردم . با حس دستم انگار تازه هشیار شده باشه با نگرانی دستمو گرفت و نیم نگاهی به سمت در اتاق انداخت _داری چیکار میکنی ؟؟ خیره لبهای ترک خورده …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۱۸

  کلافه چشمامو توی حدقه چرخوندم و دستی پشت گردنم کشیدم ، نمیتونستم نورا رو با این وضعیت توی اون اتاق با یه مشت مرد توی خونه تنها بزارم. هرچند به افرادم اعتماد داشتم و جرات نداشتن دست از پا خطا کنن چون میدونستن اگه کوچکترین کاری بکنن بی برو …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۱۷

  آنا با مهارت دستاش رو دور گردنم حلقه کرد و لباشو روی رگ گردنم گذاشت و میبوسید ، چشمام رو بسته بودم و سعی کردم تموم حس و حالم رو بیدار کنم دستامو توی موهاش چنگ زدم و باهاش همکاری کردم ، لباش رو نزدیک گوشم آورد و در …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۱۶

  با دیدن اخمام یک قدم عقب رفت و با ترس زیر لب ببخشیدی زمزمه کرد با قدم های بلند به طرف دفترم رفتم و در رو عصبی بهم کوبیدم . نیم ساعت دیگه با نورا کلاس داشتم ولی این دختره کلافه ام کرده بود با اون سوال و جواب …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۱۵

رمان

انگار داشتم خودمو تنبیه میکردم که چرا دلبسته کسی شده ام که اصلا چیزی به عنوان احساس توی وجودش نیست و یه تیکه از سنگه ! پاهام از درد میلرزیدن و به راه رفتنم ادامه میدادم ، اصلا نمیدونستم دارم کجا میرم و مسیرم کجاس! فقط در حالی که توی …

ادامه نوشته »