سه شنبه , تیر ۴ ۱۳۹۸
خانه / رمان / رمان این مرد امشب میمیرد

رمان این مرد امشب میمیرد

این مرد امشب میمیرد پارت آخر

  چه قدر دير به هم رسيده بوديم، چه قدر دير… حالا همان صداى جير جيرك ها و پارس ناله وار سگ بهترين ملودى اين عاشقانه بود يك لحظه هم از آغوش هم جدا نميشديم از هم انرژى ميگرفتيم حال يلدا خيلى بهتر شده بود هر ٣ دراز كشيديم بازوهايش …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱۵

  آنقدر رفتيم كه هوا تاريك شد در راه برگشت مسير را گم كرديم باران شدت گرفته بود زير يك تكه سنگ پناه گرفتيم تا باران بند بيايد ترسيده بودم خودم را كه نزديكش كردم باز ديوانه آنهمه جذابيتش شدم شوهرم بود!! در آغوشش بودم ولى چرا تا اين حد …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱۴

  با چاقوى ميوه خورى به طناز حمله كرده بود مونا جيغ ميزد خانم جان از حال رفته بود از بازوى طناز خون جارى بود خانم ملك وحشت زده حال نزديك به سكته داشت چاقو را رها نميكرد همه وحشت كرده بودند قدرتم تمام شده بود نفسم بالا نمى آمد …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱۳

  _ آروم باش مرد قلبت داره سينه ات رو ميشكافه مرا به حالت رقص در آغوشش تاب آرامى داد _ كل اين شهرو اين دنيارو اگه يه روز اين قدر حقير شه كه واسه تو جا نداشته باشه ويرون ميكنم اصلا غلط ميكنه زمين بدون نفس هاى اونى كه …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱۲

  نميدانست من خيلى وقت است مغز و احساسم پير شده است … من از مردن و بدترين دردها هراس نداشتم تنها وحشت من فراموشى معينم بود… كار در كانون اصلاح و تربيت ميان دختر هاى نوجوانى كه شرايط سخت زندگى آنها را به سمت بِزِه كشيده بود گاهى مرا …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱۱

  حرف آذر را نيمه گزاشت انگشت اشاره اش را به علامت سكوتت جلوى بينى اش نگه داشت _هيييس ادامه نده نياز به توضيح نيست ديگه چيزى واسه درست كردن باقى نمونده كه بخواين با توضيحاتتون درستش كنين راست ميگفت!!! چيزى باقى نمانده بود خودكارش را از جيبش در آورد …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۱۰

  با چشم هاى گرد شده به سينه معين كوبيدم _ اين چى داره ميگه اخم كرد و گفت _ برو داخل بعد باهم حرف ميزنيم به عمه اشاره كرد كه مرا ببرد دستم را از ميان دست عمه كشيدم و با فرياد گفتم _ عمه تو هم از معامله …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۹

  وقتى بيدار شدم متوجه شدم رويم پتوى نازكى انداخته است و خودش در آشپزخانه مشغول است از اينكه خانه بود خوشحال شدم ولى ياد سيلى ناحقى كه خورده بودم اجازه نداد خوشحالى ام را نشان دهم از جايم كه بلند شدم متوجه شد و برگشت نگاهم كرد انگار هنوز …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۸

  _ معين من كجاست من معينمو ميخوام، معيييييييين بيشتر در آغوشش فشارم ميدهد _ مياد به خدا مياد آروم باش نكن اينطورى سيما با سرنگى هراسان وارد اتاق ميشود هنوز اسير آغوش عمادم !! به سيما كمك ميكند و پايم را ثابت نگه ميدارد سوزنى كه در عضله ام …

ادامه نوشته »

این مرد امشب میمیرد پارت ۷

  _ ديدم _ نه چون من يا صفرم يا صد بد شدنم بالطبع نرمال نيست و خيليه _پس هميشه خوب بمون خوبِ من باش دستم را محكم فشرد و اين مرد ابراز علاقه اش اينگونه بود زير سايه بان رفتيم و كمى باران را از خودمان دريغ كرديم با …

ادامه نوشته »
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.