پنج شنبه , فروردین ۲۹ ۱۳۹۸
خانه / رمان سفر به دیار عشق

رمان سفر به دیار عشق

رمان سفر به دیار عشق پارت آخر

م من چطوره؟ -بهترم آقایی سروش: خوشحالم… راستی؟ -هوم؟ سروش: خیلی خوشحال شدم دیدم بالاخره با طاهر مثه سابق رفتار کردی -مطمئن نیستم همه چیز مثه سابق بشه زمزمه وار میگه: با گذر زمان همه چیز درست میشه عزیزم هیچی نمیگم سروش: تا تهش بخور یه خورده دیگه میخورم و …

ادامه نوشته »

رمان سفر به دیار عشق پارت ۲۸

رو از دستم میگیره و به گوشه ای پرت میکنه… بادکنکا رو کنار میزنه و جلوی پام زانو میزنه آروم زمزمه میکنه: نفسم، خانومم، عزیزم میدونی که چقدر دوستت دارم؟ -اوهوم سروش: میدونی که عاشقتم.. مگه نه؟ -آره ولی منظورت از این حرفا چیه سروش؟ لبخندی میزنه و میگه: ببین …

ادامه نوشته »

رمان سفر به دیار عشق پارت ۲۷

زندگی کنم ترنم فقط اشک میریزه -وای خدا.. اینجوری اشک نریز ترنم.. من داغون میشم.. به خدا همش خواب بود… ببین من اینجا هستم… کنار تو… قرارهم نیست جایی برم.. همیشه با توام.. هیچوقت تنهات نمیذارم… ترنم از آغوشش بیرون میاد و بهت زده بهش نگاه میکنه ————- -میبینی گلم… …

ادامه نوشته »

رمان سفر به دیار عشق پارت ۲۶

بی ارزشه؟ -وقتی ترنم قرار نیست مادر بچم باشه کس دیگه ای هم مادر بچم نمیشه اشکان… من اگه بچه ای رو هم دوست داشته باشم اون بچه ی ترنمه اشکان: آخه وقتی این همه دوستش داری پس چرا نمیتونی خودت رو کنترل کنی.. مگه اون روانشناسه بهت نگفت به …

ادامه نوشته »

رمان سفر به دیار عشق پارت ۲۵

نفسش رو پر حرص بیرون میده نذار بيشتر از اين دلم برنجه نجاتم بده از اين شكنجه سروش: ببین ترنم من خوب میدونم یه چیزی شده… از حرفای مهران هم پیدا بود که چیزی میدونه ولی لعنتی چیزی بهم نمیگه زیرلب زمزمه وار میگم: از دست تو مهران بيا پيرهن …

ادامه نوشته »

رمان سفر به دیار عشق پارت ۲۴

داره بی انصافی میکنه اما ترس از دست دادن ترنم بهش این اجازه رو نمیده که عقب بکشه -تقصیر خودته کوچولو همیشه ترنم در برابرش ضعیف بود… -این ضعفت رو خیلی دوست دارم خانومی… چه خوب که خیلی از دخترا نمیتونی تظاهر به دوست نداشتن بکنی خوب میدونه به ضرر …

ادامه نوشته »

رمان سفر به دیار عشق پارت ۲۳

ف میزنی برام جای سوال داره ترنم… برام واقعا جای سواله که چرا دست رد به سینه ام میزنی اشک تو چشمام جمع میشه -من که بهت گفتم سروش: آره ولی حقیقتو نگفتی.. میگی بهم اعتماد نداری ولی تا ته دنیا همراهم میشی… میگی باورم نداری ولی با هر دوستت …

ادامه نوشته »

رمان سفر به دیار عشق پارت ۲۲

نریمان: دقیقا… راستی اون روز من میام دنبالتا… دلم خیلی برات تنگ شده… این روزا سرم خیلی شلوغه واسه همین نتونستم بیام ببینمت… همه چیز اونجا خوبه؟ -آره داداشی… همه چیز خوبه… دل منم برات تنگ شده نریمان: پرنیا خیلی مشتاقه ببیندت -من هم خیلی دوست دارم زن داداشم رو …

ادامه نوشته »

رمان سفر به دیار عشق پارت ۲۱

ت نداشتم.. تو برام همه چیز بودی و هستی ترنم… میفهمی چی میگم؟ تلخ میگم: شرمنده.. گیرایی من خیلی پایینه… چطور انتظار داری این خزعبلات رو باور کنم وقتی چهار سال نبودی و بعد از اومدنت هم نامزد کرده بودی سروش: میدونم باورش سخته.. ولی تو باید باور کنی… چون …

ادامه نوشته »

رمان سفر به دیار عشق پارت ۲۰

ترس آبروت آلاگل رو ول کردی میخوای من رو خوشبخت کنی… منی رو که هیچوقت یه حرف عاشقونه درست و حسابی بهم نزدی… چه طور باورت کنم… تو به آلاگل همه اون چیزایی رو دادی که من لحظه به لحظه آرزوش رو داشتم… این نشونه ی چی میتونه باشه؟.. هان؟ …

ادامه نوشته »