جمعه , آذر ۱ ۱۳۹۸
خانه / 2019 / نوامبر

بایگانی ماهانه: نوامبر 2019

رمان دیازپام پارت ۴۵

قدمی سمت ماشین در حال سوختن برداشتم. پاهام توانائی سنگینی وزنم رو نداشت. با زانو روی خاک ها افتادم. قطره اشکی روی گونه های سِر شده ام غلطید. گلومو چنگ زدم و فریادی از ته گلو کشیدم. تمام اون روزها جلوی چشمهام اومدن. دست بردم و خاک رو چنگ زدم. …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۶۸

  نه انگار خبری ازش نبود پس با آرامش لباس راحتی تنم کردم و درحال شونه کردن موهام بودم که در اتاق باز شد آیناز همراه با خانوم جوان و زیبایی داخل شد و گفت : _بفرمایید از این طرف ! شونه روی میز گذاشتم و درحالیکه به طرفشون میرفتم …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۶۵

  کسری رو به من میگه : تو میای ؟ … ـ نه ، با یاشار همینجا میمونم ، شاید اجازه دادن برم ببینمشون از ماشین کسری پیاده میشم و اونا هر دو با هم میرن … یاشار که تلفنش تموم میشه … میگه : چیشد ؟ کجا رفتن ؟ …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۶۴

  داشته باشم … من هر دو رو می خوام … زیاده خواه نیستم .. اما هر دوی اونا تنها ! آدمای مهمه زندگیمن نزدیک ساعت ۳ صبح میشه که میرسیم … هر دو پیاده میشیم و سمت ورودی میریم که صدای باز و بسته شدن در یه پرشیا که …

ادامه نوشته »

رمان دانشجوی شیطون بلا پارت ۶۷

  توی دهنم آ…هی کشید که جری ترم کرد و لباش رو با شدت بیشتری بوسیدم دستاش توی موهام چنگ زد و بیشتر بهم چسبید ، بیقرار دستام دور کمرش حلقه کردم نمیدونم چقدر هم رو بوسیدیم که با کم آوردن نفس از همدیگه جدا شدیم با نفس های بریده …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۶۳

  دستش رو تند میکشه که من رو به جلو سکندری می خورم … میگه : تورج آدرس داده که برم … همون شرکته نمی دونم چیه مزخرفش که حتمی مدیر عامل اونجاست … و من میرم … اولش سراغ اهورا میرم که تکلیف روشن کنه … یا آسو یا …

ادامه نوشته »

رمان حرارت تنت پارت ۶۲

  سودابه و مامان ماهی بیرون میرن … خب منم دوست داشتم تو افتتاحیه ی کافی شاپ دوست سودابه باشم … تلفن مرتب زنگ میخوره و برنمی دارم … می دونم مسیحه … می دونم می خواد مطمئن بشه که خونه موندم … بدجنس میشم و گوشی رو برنمی دارم …

ادامه نوشته »

codebazan